آیا خدا روزیرسان است؟ بررسی انتقادی مفهوم رزق در اسلام
بیش از چهار سال از به قدرت رسیدن گروه طالبان گذشته است. در این مدت، انواع معضلاتـ بهویژه فقر، گرسنگی و محرومیتـ نهتنها بهبود نیافتهاند؛ بلکه روزبهروز گسترش یافتهاند. دهها میلیون شهروند کشور محتاج کمکهای خارجیاند و اگر کمکهای سازمان ملل به مردم نرسد، بخش بزرگی از جامعه با خطر گرسنگی و مرگ روبهرو خواهد شد. طالبان در این سالها نه برنامهای روشن برای بهبود معیشت مردم داشتهاند و نه احساس مسئولیت جدی در برابر وضعیت اقتصادی جامعه از خود نشان دادهاند.
مطالب رسیدهگفتمان سوسیالیستی
مقدمه
بیش از چهار سال از به قدرت رسیدن گروه طالبان گذشته است. در این مدت، انواع معضلاتـ بهویژه فقر، گرسنگی و محرومیتـ نهتنها بهبود نیافتهاند؛ بلکه روزبهروز گسترش یافتهاند. دهها میلیون شهروند کشور محتاج کمکهای خارجیاند و اگر کمکهای سازمان ملل به مردم نرسد، بخش بزرگی از جامعه با خطر گرسنگی و مرگ روبهرو خواهد شد. طالبان در این سالها نه برنامهای روشن برای بهبود معیشت مردم داشتهاند و نه احساس مسئولیت جدی در برابر وضعیت اقتصادی جامعه از خود نشان دادهاند.
ملا محمد حسن آخوند، رئیسالوزرای «امارت اسلامی طالبان»، در تاریخ ۶ قوس ۱۴۰۰ (۲۸ نوامبر ۲۰۲۱) و در نخستین سخنرانی عمومی خود پس از تشکیل حکومت طالبان، در واکنش به بیکاری، فقر و دیگر مشکلات اجتماعی، اظهار داشت: «طالبان به مردم وعده رزق و روزی نداده بودند؛ روزی مردم را خداوند میدهد و مردم باید روزیشان را از او بخواهند».
این سخنان در واقع تکرار همان دیدگاه رایج در میان ملاها، مولویها و جریانهای اسلامگراست؛ دیدگاهی که بر پایه آیات قرآن، خدا را «رزّاق» میداند. ملا حسن آخوند با صراحت اعلام کرد که طالبان خود را مسئول تأمین روزی مردم نمیدانند و از نگاه آنان، مردم باید روزیشان را از خداوند بخواهند، نه از حکومت.
معنای عملی این سخن روشن است: از حکومت طالبان نباید انتظار حل مشکلاتی چون فقر، گرسنگی، گدایی، محرومیت و بیکاری را داشت. این موضعگیری نه یک لغزش زبانی؛ بلکه بیان آشکار نگاه طالبان به مسئولیت حکومتداری است.
این دیدگاه نشان میدهد که حکومت، به جای عمل و برنامهریزی برای رفاه مردم، مسئولیت خود را به نیرو و ارادهای فراطبیعی نسبت میدهد و مردم را به پذیرش شرایط موجود وامیدارد.
در همینجا پرسشی ساده؛ اما اساسی مطرح میشود: اگر روزیِ مردم را خدا میدهد، پس نقش حکومت، کار، تلاش انسانها و برنامهریزی اقتصادی چیست؟ آیا باور به «روزیرسان بودن خدا» میتواند فقر و گرسنگی را توضیح دهد یا حل کند؟ این مقاله میکوشد این باور را ـ نه از سر ایمان یا بیایمانی، بلکه از زاویه عقل، تجربهی زیسته و پیامدهای اجتماعی آن ـ مورد بررسی و نقد قرار دهد.
معنای رزق در قرآن و الهیات اسلامی
پیروان دین اسلام بر این باورند که «الله» خالق همهی پدیدههای جهان مادی است؛ بدین معنا که همه موجودات زنده و بیجان، معلول اراده خدا و آفریدۀ او هستند. بر پایهی این دیدگاه، چون خداوند موجودات زنده را آفریده است، تأمین روزی آنها نیز بر عهده اوست. در باور دینی، هیچ جنبندهای در جهان وجود ندارد مگر آنکه رزق و روزیاش از سوی خداوند تعیین و تأمین میشود.
این باور در زندگی اجتماعی مسلمانان نیز بازتاب گستردهای دارد. در بسیاری از جوامع اسلامی، نرخ فرزندآوری بسیار بالاست و هنگامی که درباره پیامدهای اقتصادی و مشکلات معیشتی ناشی از آن بحث میشود، معمولاً با این پاسخ ساده روبهرو میشویم که «روزیرسان خداست». در چنین گفتارهایی، این جمله معروفی بارها تکرار میشود: «وقتی خدا به کسی دهان میدهد، روزیاش را هم میدهد.»
پشتوانهی اصلی این نگرش، آیات متعددی از قرآن است که خداوند را «رزّاق» معرفی میکنند. با این حال، این آموزۀ دینی در بسیاری از جوامع، مانع توجه به تلاش انسانی و سیاستهای اجتماعی میشود و مردم را به پذیرش بیعدالتی و نابرابری عادت میدهد. بر اساس این آیات، خدا روزی هر جنبندهای را تأمین میکند، به هر کس که بخواهد روزی فراوان میبخشد و از هر کس که نخواهد، روزی را محدود یا دریغ میسازد. قرآن در مواضع مختلف بر این معنا تأکید کرده است. در ادامه، به چند نمونه از این آیات توجه میکنیم:
سوره هود، آیه ۶:
وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا وَيَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَمُسْتَوْدَعَهَا كُلٌّ فِي كِتَابٍ مُبِينٍ.
ترجمه مهدی فولادوند: «و هیچ جنبندهاى در زمین نیست مگر [اینکه] روزیش بر عهده خداست، و [او] قرارگاه و محل مُردنش را مىداند. همه [اینها] در کتابى روشن [ثبت] است.»
سوره اسرا، آیه ۳۰:
إِنَّ رَبَّكَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَاء وَيَقْدِرُ إِنَّهُ كَانَ بِعِبَادِهِ خَبِيرًا بَصِيرًا.
ترجمه مکارم شیرازی: «به یقین، پروردگارت روزی را برای هر کس بخواهد، گشاده یا تنگ میدارد؛ او نسبت به بندگانش، آگاه و بیناست.»
سوره شوری، آیه ۱۲:
لَهُ مَقَالِيدُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشَاءُ وَيَقْدِرُ إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ.
ترجمه مکارم شیرازی: «کلیدهای آسمانها و زمین از آن اوست؛ روزی را برای هر کس بخواهد گسترش میدهد یا محدود میسازد؛ او به همه چیز داناست.»
سوره شوری، آیه ۱۹:
اللَّهُ لَطِيفٌ بِعِبَادِهِ يَرْزُقُ مَنْ يَشَاءُ وَهُوَ الْقَوِيُّ الْعَزِيزُ.
ترجمه مکارم شیرازی: «خداوند نسبت به بندگانش لطف (و آگاهی) دارد؛ هر کس را بخواهد روزی میدهد و او قوّی و شکستناپذیر است.»
سوره ذاریات، آیه ۵۸:
إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ.
ترجمه مکارم شیرازی: «خداوند روزیدهنده و صاحب قوّت و قدرت است!»
بر پایهی این آیات، خداوند «رازق» (روزیدهنده) معرفی شده است. قرآن میگوید کلیدهای آسمانها و زمین در اختیار اوست و اوست که روزی هر کس را بخواهد گسترش میدهد و بر هر کس بخواهد، محدود میسازد. با این حال، این ادعاها از منظر عقلانی و تجربی قابل نقد و بررسی هستند:
۱. هستی مادی است
بر پایهی اصول ماتریالیسم دیالکتیک، جهان هستی ماهیت مادی دارد و ماده و انرژی از نیستی پدید نیامده و به نیستی باز نمیگردند. هستی ازلی و ابدی است؛ ماده و انرژی بوده، هستند و خواهند بود. آنچه در جهان رخ میدهد، تغییر شکل ماده و انرژی در قالب قوانین طبیعی و روابط علّی است، نه آفریده شدن از عدم.
به بیان دیگر، جهان تابعِ قوانین ذاتی خود است و نیازی به خالقی بیرون از آن ندارد. از منظر ماتریالیسم دیالکتیک، خدای آفرینندهای در کار نیست؛ بلکه انسانها هستند که ایده خدا را برای توضیح علتها و نظم جهان خلق کردهاند.
۲. اگر خدایی باشد، روزیدهنده نیست
فرض کنیم خدایی وجود دارد. با این حال، حتی اگر چنین خدایی باشد، نمیتوان او را روزیدهنده دانست. در حال حاضر، میلیاردها انسان در سراسر جهان در فقر، گرسنگی، گدایی، سوءتغذیه و محرومیت از ابتداییترین نیازهای مادی و فرهنگی زندگی میکنند. تنها در هند، صدها میلیون نفر در فقر به سر میبرند.
سالانه میلیونها انسان در هند، خاورمیانه، کشورهای آفریقا، آمریکای لاتین و دیگر نقاط جهان به دلیل سوءتغذیه، گرسنگی، بیسرپناهی یا ناتوانی در درمان بیماریهای قابل علاج، جان خود را از دست میدهند.
برخی گزارشها نشان میدهند:
«برنامه جهانی غذا برآورد کرده است که حدود ۱۷ میلیون نفر در افغانستان با گرسنگی حاد دست و پنجه نرم میکنند.» (افغانستان اینترنشنال، ۲۰ جنوری ۲۰۲۶)
«سالانه بیش از یک میلیون کودک از اثر سوءتغذیه جان میدهند.» (یونیسف، دویچه وله، ۱۷ جون ۲۰۲۲)
«سالانه ۹ میلیون نفر بر اثر انواع آلودگی جان خود را از دست میدهند.» (رادیو فردا، ۲۸ ثور ۱۴۰۱)
«هر دقیقه ۱۱ نفر بر اثر گرسنگی در جهان میمیرند.» (آکسفام، رادیو فردا، ۱۸ سرطان ۱۴۰۰)
اگر این آمار را محاسبه کنیم: ۱۱ نفر در هر دقیقه × ۶۰ دقیقه × ۲۴ ساعت × ۳۶۵.۲۵ روز ≈ ۵,۷۸۸,۵۶۰ نفر در سال بر اثر گرسنگی جان خود را از دست میدهند. این ارقام تنها گوشهای از مشکلات و رنجهای دردناک دنیای امروز را نشان میدهند.
اگر خدایی وجود داشته باشد، خدای ادیان در برابر این رنجها خاموش، بیتفاوت و بیمسئولیت به نظر میرسد. بنابراین نمیتوان او را هم مهربان و هم رازق دانست.
در واقع، رازق واقعی خود انسانها هستند. انسانهای کارگر و محروم باید تلاش کنند، کار و تولید کنند، زحمت بکشند، فکر و برنامهریزی نمایند، خواستههای اصلاحی خود را به دولتها تحمیل کنند و تغییرات بنیادی در جامعه ایجاد نمایند.
۳. نابرابری در کار و دستمزد
اگر فرض کنیم انسانها خود رازق واقعی هستند، پرسش این است: آیا همهی انسانها توان و فرصت یکسان برای کسب روزی دارند؟ قطعاً خیر. سیستم سرمایهداری بر پایهی نابرابری ساخته شده و ساختار اقتصادی آن به گونهای است که اقلیت کمی از جامعهـ سرمایهداران و مالکان وسایل تولیدـ بدون انجام کار، محصول و ارزش حاصل از کار کارگران را تصاحب میکنند.
در این نظام، کارگران استثمار میشوند و ارزش اضافی کارشان به جیب طبقهی سرمایهدار میرود. سرمایهداران روز به روز بر ثروت خود میافزایند؛ اما کارگران، هرچقدر هم کار کنند، تغییر بنیادینی در زندگیشان ایجاد نمیشود. در نتیجه، اکثریت جامعه با فقر و محرومیت روبهرو هستند، در حالی که ثروت در دست اقلیتِ اندک، متمرکز است.
حتی اگر انسانها بخواهند با تلاش و کار روزی خود را تأمین کنند، نابرابری اقتصادی و اجتماعی و محدودیتهای ساختاری میتواند این امکان را محدود کند و نقش واقعی انسانها در تأمین روزی تحت تأثیر عواملی قرار میگیرد که خارج از کنترل و اراده فرد هستند، مانند ساختار اقتصادی، قوانین ناعادلانه، تبعیضهای اجتماعی و محدودیتهای محیطی. به عبارت دیگر، تلاش فردی بدون تغییر ساختاری، نمیتواند تضمینکننده زندگی مناسب باشد، بسیاری از افراد، صرفاً به دلیل محدودیتهای اجتماعی و اقتصادی، از حق طبیعی خود محروم میمانند.
بنابراین؛ دستیابی به روزی مستلزم تلاش فردی است، اما به تنهایی کافی نیست. شرایط اجتماعی و اقتصادی نابرابر، میتواند مانع تحقق حق طبیعی افراد برای زندگی مناسب شود و نشان میدهد که ایدۀ «انسانها خود رازقاند» بدون توجه به این ساختارها، ناقص و ناکامل است.
۴. نابرابری؛ برخاسته از اراده خدا ؟
بر اساس برخی آیات قرآن، خداوند روزی هر کس را که بخواهد، زیاد یا کم میکند. از این منظر، میتوان ادعا کرد که فقر، گرسنگی، بیخانمانی، بیکاری و دیگر مشکلات زندگی، نتیجه ارادۀ خداوند هستند، و ثروت و رفاه برخی دیگر نیز محصول خواست اوست. اگر این برداشت را بپذیریم، آنگاه پیامدهای زیر بهوجود میآید:
۱. خدا نه تنها رازق نیست؛ بلکه نمیتوان او را عادل، مهربان یا بخشنده دانست.
۲. او در پیدایش بیعدالتی و تبعیض نقش مستقیم دارد و مسئول نابرابریهای موجود در جهان به شمار میرود.
۳. این دیدگاه، باور به مسئولیت انسانی و اهمیت تلاش، کار و برنامهریزی اجتماعی را تضعیف میکند؛ زیرا مشکلات اقتصادی و اجتماعی بهطور کامل به «اراده خدا» نسبت داده میشوند.
۴. از منظر عقل و تجربه، چنین تفسیر و برداشتهایی نمیتواند ابزار موثری برای حل فقر و نابرابری باشد؛ بلکه تنها زمینهی انفعال و توجیه محرومیتها را فراهم میکند.
به عبارت دیگر، اگر تمامی تفاوتها و بیعدالتیها ناشی از خواست الهی باشند، نقش خود انسانها در اصلاح ساختارها، مبارزه با نابرابری و ایجاد رفاه اجتماعی نادیده گرفته میشود. این دیدگاه در عمل میتواند به تثبیت نابرابری و ضعف انگیزۀ جمعی برای تغییر شرایط موجود منجر شود.
۵. دین؛ آگاهی وارونه و ابزار تحمیق
دین تصویری وارونه از واقعیتهای جهان ارائه میدهد و به ابزاری در دست طبقهی حاکمه برای کنترل و فریب تودهها تبدیل شده است؛ دین برای رهایی انسانهای محروم و تحت ستم نیست؛ بلکه برای به بند کشیدن آنها و مشروعیتبخشی به سلطهی طبقات حاکم، نابرابریها و تبعیضها طراحی شده است. از این رو، مردم عادی و زحمتکشان نیازی به دین ندارند؛ بلکه این طبقهی ستمگر و استثمارگر است که برای حفظ قدرت خود به آن متوسل میشود. دین با وعده بهشت در جهانی پس از مرگ، ستم، فقر، گرسنگی، محرومیت و بیعدالتی در جهان کنونی را توجیه میکند و تودهها را به اطاعت و پذیرش وضع موجود وامیدارد. این ایدئولوژی تلاش کرده و میکند تا القا کند که رنج، محرومیت و فقر آزمایش الهی است و باید با صبر و شکرپذیری تحمل شود؛ در عوض، خداوند آنها را در جهانی پس از مرگ، در بهشت، خوشبخت خواهد ساخت.
نمونهی آشکار این دیدگاه، سخنان ملا هبتالله آخندزاده، رهبر طالبان، در عید فطر در شهر قندهار است: «خداوند مقرر کرده است برخی از مردم فقیر باشند؛ بنابراین فقیران باید به آنچه خداوند تعیین کرده، قناعت کنند و از دیگران گلایه نداشته باشند. خداوند از ازل میدانست چه کسانی صبور هستند و همان افراد را فقیر آفرید. فقیران باید به وضعیت خود راضی باشند و از دیگران شکایتی نکنند.» (افغانستان اینترنشنال، ۳۰ مارچ ۲۰۲۵)
این سخنان نمایانگر دیدگاه کلی مقامات طالبان است. آنها آشکارا اعلام میکنند که فقر، گرسنگی و ثروت نتیجهی تقدیر الهی است و افرادی که فقیر و محروم آفریده شدهاند، باید وضع زندگی خود را بپذیرند، صبور باشند و از هیچ کس و هیچ حکومتی انتظار کمک نداشته باشند.
در عمل، اما رهبران و فرماندهان طالبان زندگیای کاملاً متضاد با آموزههای خود دارند. آنها از مردم عشر، زکات و مالیات جمع میکنند، عواید گمرکات را تصاحب میکنند و کمکهای مالی از دولتهای غرب و شرق دریافت مینمایند. در طول بیش از چهار سال گذشته، مقامات طالبان هر یک، دو، سه یا چهار زن گرفتهاند، موترهای ضد گلوله و لوکس زیر پایشان است، پول کافی دارند، اختلاس میکنند و در خانههای مجلل زندگی میکنند. به تازگی گزارش شده است که: «ملا عبدالجبار مشهور به ابوخالد، رئیس استخبارات طالبان در کابل، با هزینهی دو میلیون افغانی برای سومین بار ازدواج کرده است.» (شبکه تلویزیونی افغانستان اینترنشنال، ۱۸ جنوری ۲۰۲۶)
در همین حال، دهها میلیون نفر در افغانستان فقیر و گرسنه هستند و به آنها توصیه میشود که فقر و گرسنگی آزمایش الهی است، از زندگیشان راضی و خشنود باشند، اعتراض نکنند، صبر و تحمل داشته باشند و خداوند آنها را در جهانی پس از مرگ خوشبخت خواهد ساخت. این تضاد آشکار میان گفتار و رفتار طالبان، نشان میدهد که دین در عمل ابزاری برای توجیه فقر، نابرابری و استثمار باقی میماند.
برای رهایی از این چرخهی تیره، تنها راه، مبارزه آگاهانه و سازمانیافتهی کارگران، زحمتکشان و نیروهای چپ، کمونیست، لائیک و آزادیخواه است. دین باید با نقد عقلانی، روشنگری گسترده و جدایی کامل از دولت، آموزش، قضا و زندگی اجتماعی به حوزه خصوصی رانده شود و در نهایت از حیات اجتماعی حذف گردد.
اما نقد کلامی و روشنگری به تنهایی کافی نیست. تا زمانی که فقر، استثمار، نابرابری، محرومیت، بیعدالتی و تبعیض در جامعه وجود دارد، دین به عنوان ابزار روانی برای آرامش و توجیه وضع موجود باقی میماند. تنها اگر جامعهای عادل، برابر، مرفه، آگاه و آزاد شکل گیرد، دین به سرعت رنگ میبازد و نقش آن در جامعه به حداقل میرسد.
همچنین لازم است تأکید شود که در زندگی واقعی، رزق و روزی محصول تلاش، کار و برنامهریزی انسانهاست، نه موهبت نامرئی به نام خدا. رهبران واقعی جامعه و کارگران میتوانند با تلاش و سازمانیابی شرایط زندگی را تغییر دهند، در حالی که آموزههای دینی که فقر و محرومیت را تقدیر الهی میدانند، این مسئولیت انسانی را نادیده میگیرند و تغییر اجتماعی را محدود میکنند.
نتیجهگیری
با بررسی آموزههای قرآن و باورهای اسلامی درباره «اللهِ روزیدهنده» و مقایسه آن با واقعیتهای اجتماعی، اقتصادی و علمی جهان، میتوان نتیجه گرفت که مفهوم «خداوندِ رازق» از نظر تجربی و عقلانی قابل دفاع نیست. از دیدگاه علمی، جهان مادی نیازی به خالقی ماورایی ندارد و تحولات آن بر پایهی قوانین طبیعی و درونذاتی رخ میدهد.
در زندگی واقعی، رزق و روزی محصول تلاش، کار و برنامهریزی انسانهاست، نه موهبت نامرئی به نام خدا. با این حال، برخی افراد بدون کار، با استثمار کارگران و تصاحب ارزش اضافی کار آنها، ثروتمند میشوند، در حالی که خود کارگران، هرچقدر هم کار کنند، تغییر بنیادینی در زندگیشان ایجاد نمیشود.
آموزههای دینی که فقر و محرومیت را تقدیر الهی میدانند و آن را توجیه میکنند، با واقعیت جهان و زندگی انسانها همخوانی ندارد. نگاه مادی و رهاییبخش، نشان میدهد که انسان باید خود مسئول بهبود زندگی و شرایطش باشد. دین، با وعدههای آسمانی، رنج و نابرابری را مشروعیت میبخشد و کارگران و زحمتکشان را از مبارزه و تغییر بازمیدارد.
رهبران و فرماندهان طالبان نیز مردم را به پذیرش فقر و گرسنگی بهعنوان آزمایش الهی وادار میکنند و توصیه به صبر و شکرگزاری میکنند، در حالی که خود زندگی مجلل دارند و هریک دو، سه یا چهار زن اختیار کردهاند. دین برای آنها تبدیل به ابزاری برای زندگی مرفه و مشروعیتبخشیدن به قدرت و ثروت شخصی شده است.
بنابراین؛ برای دستیابی به جهانی برابر، عادلانه، مرفه، انسانی و آگاه، نقد بنیادین دین، نقد نظامهای طبقاتی و آگاهیبخشی گسترده در جامعه ضرورت دارد.