امپریالیسم، مذهب و ستم بر زنان
تجارب تاریخی نشان میدهد که تعدد اقوام، ملیتها، زبانها و مذاهب چالشهایی برای حل انواع اختلافات و درگیریهای اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی در جوامع سنتی میباشد. درکشورهای دارای چنین ساختارهای اجتماعی یک مسأله ایناست که جای مبارزه طبقاتی را درگیریهای ساختاری میان اقوام، ملیتها و مذاهب اشغال مینماید. درکشورهای مانند افغانستان، اقشار بالایی اقوام با تکیه روی مذهب و قومیت، دست به انجام معاملات پنهانی و گاهی علني باهم و با قدرتهای بیرونی میزنند و مصالح و منافع اقتصادی و سیاسی کشور را با دولتها و ارگانهای استخباراتی قدرتهای سرمایهداری به معامله میگذارند و در بدل آن، خود را به جاه و جلال، ثروت و مقامهای دولتی میرسانند. تاریخ افغانستان در دو صد سال اخیر نمونهی بارزی از این مسأله را در خود دارد. در این میان، نقش محوری دین و مذهب و عاملان مذهبی در ارعاب تودهها و ستم بر زنان نیز برجسته میباشد.
گفتمان سوسیالیستیمطالب رسیده
تجارب تاریخی نشان میدهد که تعدد اقوام، ملیتها، زبانها و مذاهب چالشهایی برای حل انواع اختلافات و درگیریهای اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی در جوامع سنتی میباشد. درکشورهای دارای چنین ساختارهای اجتماعی یک مسأله ایناست که جای مبارزه طبقاتی را درگیریهای ساختاری میان اقوام، ملیتها و مذاهب اشغال مینماید. درکشورهای مانند افغانستان، اقشار بالایی اقوام با تکیه روی مذهب و قومیت، دست به انجام معاملات پنهانی و گاهی علني باهم و با قدرتهای بیرونی میزنند و مصالح و منافع اقتصادی و سیاسی کشور را با دولتها و ارگانهای استخباراتی قدرتهای سرمایهداری به معامله میگذارند و در بدل آن، خود را به جاه و جلال، ثروت و مقامهای دولتی میرسانند. تاریخ افغانستان در دو صد سال اخیر نمونهی بارزی از این مسأله را در خود دارد. در این میان، نقش محوری دین و مذهب و عاملان مذهبی در ارعاب تودهها و ستم بر زنان نیز برجسته میباشد.
زمانیکه دین به مناسبات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی جامعه سرو کار نداشته باشد؛ یعنی کاملاً خصوصی تعریف شود، قادر نیست تا جای پایی برای خودش در ميان تودهها باز نماید. اما در عصر حاضر، دین سیاسی شده و به ابزار قدرت سیاسی و اجتماعی وارد صحنهی عمل میشود.
دین باوری تودهها ریشه در ناآگاهی و بیخبری از منشای خصلت تاريخي، طبقاتی و ابزاری آن دارد که در فقدان هر نوع شرایط، برای رهایی از قيد مناسبات حاکم اجتماعی، اقتصادی و سیاسی به دین و عاملان آن پناه میبرند. دین که سیاسی شده باشد و برای خود در مناسبات اجتماعی، اقتصادی و مباحث جامعه شناسانه جاه باز نموده باشد، وارد روابط اجتماعی شده، جامعهی دیندار و بیخبر را وسیلهی انگیزاسیون قرار میدهد و شمشیر را بهدست شان داده و بر سر افراد حواله میکنند. چنانچه در حال حاضر حاکمیت گروه طالبان دین را منحیث انگیزه وارد وجود تودهها ساخته و از آن منحیث یک نیروی مادي و قدرت اجتماعی استفاده میکند و به سر کوب مردم ادامه میدهد. در این میان، زنان، قربانی اصلی فتوای ملاها و دگماندیشی تودههای مذهبی قرار گرفته/ میگیرند. حمایت مالی، سیاسی و ساختاری کشورهای سرمایهداری از دولتها و گروههای زن ستیز مذهبی، زمینهساز سر کوب و بیحقوقی زنان بهدست تبهکاران مذهبی میباشد.
اگر به تاریخچهی مبارزات زنان درکشورهای سرمایهداری توجه شود، دیده میشود که در شرایط حاکمیتِ نظام سرمایهداری درکشورهای متروپول شرایط زندگی و کار زنان هیچگاهی مساوی با مردان نبوده است. نارضایتی زنان از این ناحیه، موجب بروز جنبشهای آزادی خواهانهای زنان در کشورهای سرمایهداری شده است. از آن جمله میتوان مثال آورد از جنبش تاریخی هشت مارچ در شهر نیویورک آمریکا که زنان کارگر بهخاطر حقوق انسانی و کاری شان در محیط کار، زندگی شان را بهکف دست شان گذاشتند و در مقابل رژیم حاکم و کارخانهداران نظام سرمایهداری در ایالات متحده قد علم کردند. آنها چیزی بیشتر از حقوق و ارزشهای انسانی شان نمیخواستند. خواستهای زنان در این قیامِ آزادی خواهی، این بود که زمان کار هشت ساعت در روز شود، دستمزد شان بیشتر شود، از فشار کار کاسته شود و وقت بیشتر برای استراحت و رسیدگی به اطفال شان داشته باشند؛ اما از طرف رژیم سرمایهداری آن زمان به شدیدترین وجه سرکوب گردیدند. اما از اثر تلاشهای مستمر جنبشهای آزادی خواهی و سوسیالیستی در سراسر جهان، این روز ( هشت مارچ) به روز جهانی مبارزۀ زنان برای برابری و حقوق شان و آزادی، به رسمیت شناخته شد.
در حال حاضر با بهقدرت رسیدن حکومتهای اسلامی به کمک بالفعل و بالقوۀ کشورهای امپریالیستی و همچنان با بهرسمیت شناختن آنها توسط ولینعمتهای شان، استبداد بالای زنان در کشورهای دارای قوانین اسلامی بهدوش اسلامیتها سپرده شده است؛ ولی بهخاطر آرامش کاذبِ جهانیان، گاه گاهی از طریق رسانهها و ارگانهای رسمی شان، بهحال رقت بارِ زنان درکشورهای اسلام زده، اشک تمساح میریزند. بر اساس قوانین مذهبی، زنان عنصر درجهی دوم جامعه حساب شده، درخدمت مردان پنداشته میشوند. در بعضی از مناطقِ مذهبزده، زنان مانند امتعه خرید و فروش میشوند.
در افغانستان بعد از به قدرت رسیدن گروههای اسلامی، از یکسو حاکمیت مذهبیها و از سوی دیگر رقابت گروههای مذهبی برای رسیدن به قدرت درکشمکشهای میان گروهی شان، زنان قربانیان اصلی هستند که در نتیجه، از هیچ نوع استبداد و بیحقوقی در مقابل زنان از جانب گروههای مذهبی دریغ نشده/ نمیشود. قرینهسازی برای بیحقوقی زن، ریشهی تاریخی در قوانین مذهبی دارد. جملهای «بهشت زیر پای مادران است» موقعیت اجتماعی زن را از دیدگاه مذهبی تعریف مینماید و طبق سنت محمدی، زن بایست همواره فرمانبردار و خدمتگزار مردان باشد.
سرمایهداری جهانی در بدل تامین منافع سیاسی و اقتصادی در کشورهای اسلامی با بهقدرت رسانیدن اسلامیستها عامل مهمی در استبداد و زنستیزی شمرده میشوند. راه اندازی شبکههای جدیدی مانندِ طالبان، داعش، حزب التحریر، تحریک اسلامی ترکستان شرقی و غیره گروههای تازه ایجاد شدۀ اسلامی توسط سرمایهداری جهانی، از بطن مجاهدین سابق بهمثابهی جانشینهای تازه نفس گروههای از چشم افتیده اند که دست اسلاف شان را از عقب بسته اند و شهرت شان را در زن ستیزی و جاری ساختن انواع مظالم اجتماعی برطبق شریعت محمدی بهمقیاس جهانی رقم میزنند، از ابتکارات امروزی سرمایهداری بینالمللی میباشد.
کار ساخت و ساز گروههای اسلامی توسط سرمایهداری جهانی محدود به افغانستان نمانده؛ بلکه دایرۀ فعالیتهای آنها به سایرکشورهای اسلامی در آسیا و آفریقا کشانده شده است. کشورهای فرانسه، بلجیم، ایتالیا، انگلیس و در رأس آنها ایالات متحدۀ آمریکا، با راه اندازی گروههای افراطی اسلامی درکشورهای آفریقایی از قرنها به اینطرف مصروف چپاوول ثروتهای زیر زمینی آفریقاییها بوده، یورانیوم، الماس، طلا، مس، لیتیوم و غیره مرکبات قیمتی را با همکاری گروههای اسلامی و دولتهای دست پروردۀ شان تاراج مینمایند. در حالیکه مردمان بومی این کشورها از ابتداییترین امکانات زندگی بهطور کامل بیبهره اند.
در آفریقا، گروههای اسلامی موقع چپاول قریهجات، صدها دختر نوجوان و نا بالغ را دزدیده و به اعراب ثروتمند بهفروش میرسانند. در ایران، موقعی که زنان و یا دختران به زندان افکنده میشوند، با فتوای آیتاللهها، به آنها تجاوز جنسی میشوند. در پاکستان، در نواحی تسلط گروههای اسلامی در مناطق سرحدی با افغانستان، سالانه هزاران زن با فتوای مذهبی زیر شکنجههای جسمی و روحی قرار داده شده و یا به قتل میرسند. در همین مناطق، زنان مانند امتعه و مایلملُک مردان شمرده شده و از هیچ نوع حقوق انسانی برخوردار نیستند. در اندونیزیا، زنان بهمجرد مرتکب شدن یک اشتباهِ کوچک که گویا منافی قوانین اسلامی باشد، در محضر عام شلاق کاری میشوند، تا عبرت به دیگران باشد.
با توجه به توضیحات بالا متوجه میشویم که دین و مذهب به طور کلی و دین اسلام بهطور اخص، مشروعیت خود را از آسمان و قوانین آن میگیرند، از ابتدا ابزار سلطهی طبقاتی بوده و توسط اقشار و طبقات بالا مورد استفاده قرار داشته/ میگیرد. در عصر حاکمیت سرمایهداری در جهان که مذهب ظاهراً به حاشیه کشیده شده است، قدرتهای سرمایهداری مذهب را منحیث ابزار در دست دارند از گروهها و حاکمیتهای مذهبی برای مطیع ساختن جوامع استفاده میکنند. این نوع حکومتها، با جاری ساختن قوانین قرون وسطایی در جامعه، مردم را تخدیر و زمینهی ادامهی حاکمیت خود را با بهدست آوردن رضایت قدرتهای سرمایه داری تعقیب مینمایند. پیامد ناگوار حاکمیتهای مذهبی، در واقع دور نگهداشتن زنان از سهمگیری در فعالیتهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی است که یکی از علتهای مهم عقبمانی اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جامعه میباشد.
در طول تاریخ حاکمیتهای فیودال و سرمایهداری، دین وسیلهای مهم اجتماعی و فرهنگی جهت تثبیت و ادامهی قدرت نمایی حاکمان در جامعه بوده است. مجریان دین در بدل امتیازاتی که از طرف دولتها بدست میآوردند/ میآورند، با دست باز و با راه اندازی تبلیع، ترویج و سازماندهی قوانین دینی و مذهبی در میان اهالی کشورها، نقش سازنده را در تخدیر روانی مردم جهت اطاعت و فرمانبرداری و اعمال نفوذ شان داشته اند. تاریخ دولتهای فیودالی در کشورما در طي بیش از دوصد سال اخیرگویای روشنِ این مدعا است.
سخن آخر
با توجه به وضیعت حاکم بر کشور و جهان، به این نتیجه میرسیم که بازیگر اصلی در جهان امروز نظام سرمايهداري است. دین و مذهب برای آن، ابزار میباشد. پدیده ناسیو نالیسم از تولیدات نظام سرمایهداری بوده و نقش ابزاری را در ایجاد تفرقه و فریبکاری در ميان اقشار و طبقات زحمتکش جامعه بازی میکند. در چنین وضعیت، پراکندگی حاکم بر چپ کشور، یک مسألهای جدی است. اینکه چگونه بتوان قادر به برون رفت از این مشکل شد، موضوع مهمی است که باید به آن پرداخته شود.
چپ امروز با نیت سهمگیری در رفع بحرانهای فعلی کشور لازم است که با ساخت و ساز خود ، در ابتدا خویشتن را از بحرانهای داخلی که عامل پراکندگی آن میباشد، نجات دهد و درگام بعدی سهم سازنده و مهم را در تغییر وضعیت اجتماعی و سیاسی بگیرد. برای رسیدن به این هدف، چپ باید بیشتر از همه به وحدت و تشکلسازی خود، توجه کند تا فعالیتهای مبارزاتی را خوب مدیریت کند.
کمونیسم از سطح به عمق و از نظر به واقعیت گرایش پیدا میکند. کمونیسم مانند هر فرضیهی تاریخی، زنده و در حال آزمون است. شکست و استحالههای آن، در طی یکونیم قرن گذشته، بهمانند دوره هایی که طی کرده و راههایی را که رفته، شیوههایی را که آزموده و تجاربی هم کسب نموده، و دستاوردهای هم داشته است. باید معتقد بود که با تجارب بهتر و بیشتر موفق میشویم.