چرا جمهوری آخوندی مهاجران را با بدرفتاری اخراج و جاسوس میخواند؟
گفتمان سوسیالیستیمطالب رسیده
پس از پایان جنگ موشکی دوازده روزۀ اسرائیل و ایران (13 - 24 جون ) نظام ارتجاعی-مذهبی در ایران، موج جدیدی از برخوردهای نژادپرستانه و ضد مهاجران و پناهندگان افغانستانی را به راه انداخته و بیش از پیش شدت داده است.
گزارشها حاکی از اخراج اجباری جمعی و برخوردهای غیرانسانی علیه مهاجران است. براساس آمارهای که منتشر شده، روزانه از پانزده تا سی هزار مهاجر که شامل کودکان، زنان و مردان میشود، از ایران اخراج میشوند.
ویدیوهایی که از گفتوگوهای مهاجران با خبرنگاران در شبکههای اجتماعی نشر میشود، بازگوی این واقعیت است که برخورد با مهاجران بسیار بد و غیر انسانی است. با فحاشی و لتوکوب صورت میگیرد و در هرجا که کارگران و مهاجران را ببینند، بازداشت و به اردوگاهها میبرند.
اردوگاههای مهاجرانِ افغانستانی در ایران، مکانهاییاند که نمیشود به آن کمپ/گفت؛ بلکه قرارگاههایی شکنجه و عذاب اند که در آن مهاجران با بدترین نوع برخورد مواجه میشوند.
در این قرارگاهها به مهاجران آب و غذا نمیدهند و اکثرأ سرویسهای بهداشتی مناسب ندارند و بدترین وضعیت را دارند.
براساس گفتههای مهاجرانی که در این کمپها به سر بردهاند، افراد زیادی را در مکانهای سرپوشیده با بدترین و با حداقلترین امکانات و بدون آب و غذای لازم، نگهداری میکنند و از تحقیر و لت و کوب و دشنام و هرگونه برخوردِ زشت ابایی نمیورزند.
مهاجری اخراج شده در یکی از ویدیوهایی که در شبکههای اجتماعی نشر شده میگوید: «وقتی که من را گرفتند، اسنادم را از قبیل تذکره و پاسورت نیز گرفتند و گفتند که در اردوگاه، به شما پس داده میشود؛ ولی این کار را نکردند. تذکرۀ برقی من را شکستند و هرچه داشتیم را پس ندادند. در این ویدیو که با چند نفر دیگر، نیز گفتوگو میشود یکی از آنها، به لباسِ خود اشاره میکند و میگوید: «من را از محل کارم گرفتند.» و مهاجر دیگری میگوید: من را از اتاق با این زیر پوش که بر تن دارم گرفتند و اخراج کردند و هرچه داشتهام جا مانده با خود آورده نتوانستهام».
در ویدیویی دیگر که به تازگی نشر شده، مهاجری میگوید: « به تازگی با پول هنگفت ویزا گرفته بودم، در تاریخ شانزۀ سرطان وارد خاک ایران شده بودم، ورودی گرفتم؛ اما امروز 20 سرطان من را با اجبار اخراج کردند».
گزارشهای زیادی در رسانهها و شبکههای اجتماعی نشر شده که مهاجران را از مسیرخانه، رفت و آمد محل کار شان، گرفته اند. افکار و ذهنیت عامه برضد مهاجران جهت داده شده است. به طوری که هرجا مهاجران را به جرم این هویت و آوارگی شان و به جرم کارگر بودنِ شان، مورد بدرفتاری قرار می دهند و حتا به طور فیجع از طرف کسانی که اغوا شده اند، به قتل میرسند.
کارفرمایان حقوق کارگران را انکار میکنند. صاحبان خانهها، از مجبوریت و شرایط سختِ مهاجران سؤ استفاده کرده، به بهانههای مختلف، پول پیشپرداختی کرایهی خانههای مهاجران را باز پرداخت نمیکنند. در متروها، صف نانواییها و در پارکها، کارگران و مهاجران لت و کوب میشوند و اطلاعیه نشر میکنند که « برای افغانی نان نیست» و «ورود اتباع بیگانه در این محل ممنوع است» که منظور از «اتباع بیگانه» مهاجران افغانستانی است . این برخوردها بدون توجیه و پشتیبانی حاکمیت، اشاعه نمیشود. نظام ولایت فقیه به صورت عریان رفتار غیر انسانی را با مهاجران و کارگران توجیه و ترویج میکند. این رفتار با ذهنیت ملی گرایی و ناسیونالیستی بر علیه مهاجران به دلیل هویت اجتماعی شان صورت میگیرد. این ذهنیت نه دفاع از حقوق و مطالبات مردم و طبقهی کارگر ایران است؛ بلکه رفتار کور ناسیونالیستی و غیرانسانی است و در تغییر وضعیت اجتماعی و اقتصادی ایران، هیچ تحولی را بهوجود نمیآورد؛ بلکه برای ترویج بدرفتاری با مهاجران، توجه افکار عمومی در ایران را از مبنای مشکلات اجتماعی و اقتصادی، از گرانی، گسترش فقر که عامل اصلی آن که نظام فاسد و ارتجاعی ولایت فقیه است، منحرف میکند. این نظام تمامی امکانات اجتماعی کشور را به پای بقای خود هزینه میکند و عناصر و رهبران آن، با فساد و انحصار به سرمایههای بزرگ، دستیافته اند و نهادهای مانندِ سپاه، نهاد رهبری، بسیج و کمیتهی امداد خمینی و دهها نهادهای مانندِ این، منابع مهم اقتصادی ایران را قبضه کرده و در اختیار دارند. این انحصار، و در کلیت، نظام حاکم ارتجاعی و سرمایهداری حاکم، منابع اجتماعی و اقتصادی ایران را به تاراج میبرد و عامل فقر، نابرابری و مشکلات اجتماعی است، نه مهاجران افغانستانی که جزوِ طبقهی کارگر، محسوب میشوند و برای زنده ماندن، در ایران سختترین کارها را انجام میدهند و به جرم هویت طبقاتی و ملی خود مورد بدرفتاری و تبعیض قرار میگیرند و برای آموزشِ فرزندان شان، و اشتغال با عنوانهای مختلف چند برابر از نیاز، پول پرداخت میکنند.
تشدید رفتارهای سخت و بد رفتاری تنها مسألهی مهاجران در ایران نیست. این رفتارها بیش از سه دهه است که با اشکال مختلف و با شدتِ متفاوت تکرار شده است. رویکرد نظام ولایت فقیه با مهاجران در اکثر موارد تاکتیکی و زیر تاثیر وضعیت اجتماعی و سیاسی بوده و در زمانی که اخراج مهاجران برایش سودمند بوده و یا روپوش ناکارگی آن شده مهاجرستیزی را شدیدتر کرده و زمانی که خواسته از حضور و بودن مهاجران و از مجبوریت آنها استفاده کند، این رویکرد را نرم و کاهش داده است. این بار نظام ولایت فقیه این برخوردها را با شایعهسازی که گویا مهاجران برای اسراییل جاسوسی میکنند، انجام میدهد و اذهان عمومی را در ایران بیشتر از پیش، علیهِ مهاجران و پناهندگان تحریک میکند و با این کار دو هدف را دنبال میکند. یکی میخواهد برای مدتی احساسات بیگانه هراسی و بیگانهستیزی را که در جریان جنگ بهوجود آمده را زنده نگهدارد و افکار عمومی را مصروف مسایل مهاجران کنند و به مردم مجال ندهد که ضعفها و کاستیهای این نظامِ ارتجاعی و در مانده را بررسی کند و بپرسد که این جنگ چه پیامدهای ویرانگری برای این کشور داشت و این نظام چهقدر از دورن بیمایه و پوشالی بوده که اسراییل فضای آن را زیر کنترول آورد و در ستونهای بلند سیاسی و امنیتی آن نفوذ داشته و جای و محل زندگی فرماندههان ارشدِ امنیتی و کارشناسان تسلیحاتی آن را شناسایی کرده و آنها را هدفمندانه یکی پس از یکی از بین بردند و بر قرارگاه و مراکز ساخت سلاحهای اتوامی آن، حمله کرد.
هدف دوم؛ از تشدید برخورد با مهاجران و شایعهسازی، ایناست که از این فرصت استفاده میکنند و بیشتر از پیش مهاجران را زیر فشار قرار میدهد و حساستهای عمومی را برضد مهاجران میسازد تا از طرفی ناکارگی و ضعف خود را در زمینهی اقتصادی و رسیدگی به خواستهای تودۀ مردم و طبقهی کارگر ایران، بپوشانند و وانمود کند که مهاجران و کارگران افغانستانی، دلیل اصلی بیکاری، فقر و مشکلات اجتماعی و امنیتی است. از طرف دیگر دَور اخراج و برگشت مهاجران را تشدید کند و با این کار بتواند از طرفی از ارتش ذخیرۀ کارگران، بیش از پیش استفاده کند و از طرف دیگر برگرداندن اجباری مهاجران در افغانستان به دلیل اینکه شرایط اقتصادی و اجتماعی در این کشور تحمل ناپذیر است، ناگزیر اکثریت مهاجران دوباره به ایران خواهند رفت. دولت ایران به بهانهی اسناد و داشتن ویزا و بلند بردن هزینه رفت و آمد، پول هنگفتی را بهدست خواهند آورد.
برچست جاسوسی به مهاجران در حالی زده میشود که مهاجران در ایران، درجایگاه و موقفی نیستند که با اسراییل ارتباط بگیرند و جاهای حساس امنیتی و محل اقامت مقامهای مهم نظامی و سیاسی را بدانند و به اسراییل گزارش بدهند.
تمامی پناهندگان، مهاجران و کارگران افغانستانی که از پنجدهه قبل در ایران رفته اند و در آن کشور زندگی میکنند و پناهجویانی که پس از به قدرت رسیدن طالبان برای حفظ جان شان به ایران پناه برده اند، مجبور هستند که کارگری کنند و جزو طبقهی محروم و فرودست محسوب میشوند که اکثراً در حاشیه شهرها و روستاها با اندکترین امکانات زندگی مینمایند و به کارهایی سخت مانندِ ساختمان سازی، کارگری سنگبری، چاهکنی و یا کار در کارخانههای ذوب آهن و پلاستیکسازی، مرغداری و گاو داری و پاککاری جاده مصروف میشوند. این کارگران چگونه میتوانند با سازمانهای جاسوسی ضد جمهوری اسلامی، ارتباط بر قرار کنند و چگونه میتوانند مهرههای درشت و مهم نظامی، سیاسی و محل زندگی و اقامتگاه مخفی آنها را شناسی کنند.
این کارگران چگونه میتوانند با نهادهای جاسوسی ارتباط داشته باشند؟ چگونه میتوانند محل زندگی فرماندهان و مقامات را شناسایی کرده و اطلاعات بدهند؟ این ادعای جاسوسی، چیزی جز فریبکاری و فضاسازی برای سرکوب نیست و هیچ توجیه عقلانی یا واقعگرایانهای ندارد.