گفتوگو با خانم زحل فعال سیاسی چپ و مدافع حقوق زنان
زنان افغانستان سالها پیش، تجربهای تلخِ زندگی در زیر سلطهی طالبان را داشتند و انتظار نداشتند که به این سادگی دوباره طالبان به قدرت میرسند. با هجوم طالبان، یک باره شُوکه شدند. مخصوصاً که زنان، ۲۰ سال در تحتِ حاکمیت آمریکا، مزۀ دموکراسیای وارداتی- آمریکایی را چشیده بودند. مشکل بود که بپذیرند، دوباره به ۲۰ سال عقب بر میگردند. مجبور، سرِ ناسازگاری به نظام طالبان را گرفتند در نتیجه، قیام زنان را، طالبان وحشیانه سرکوب کردند و حالات وقتی بدتر شد، که مردانِ جامعه در کنار شان، نهایستادند و حتی سیاسیونی که مخالف طالبان و طرفدار رهایی زنان بودند، از قیام زنان پشتیبانی نکردند. فامیلهای معترضان هم ُدچار مشکلات امنیتی شدند و به دختران شان، دیگر اجازۀ اعتراض در برابر طالبان را ندادند.
گفتمان سوسیالیستیمطالب رسیدهزنانویژه هشت مارچ
اشاره: خانم زحل از زنان پیشکسوتِ مبارزه در راه برابری و آرمان سوسیالیستی است که به گفتهای خودش « در هجده سالگی به میدان مبارزه سیاسی پا گذاشته و در خانوادۀ متوسط، روشنفکر و انقلابی متولد شده و سیزده سال، بهعنوان عضو فعال یکی از تشکیلاتِ چپ افغانستان، کار کرده است و حالا کار تشکیلاتی نمیکند». زحل نام مستعار اوست. آنچه در این گفتوگو، صحبت کرده، بازتاب دیدگاه خودش است و از هیچ تشکلی نمایندگی نمیکند. پیش از طرح پرسشها از ایشان خواستیم که خود و کارنامهای خود را به خوانندگان معرفی کند. در پاسخ چنین بیان کرد:
زحل: «با تشکر از نشریهی گفتمان سوسیالیستی جهت مصاحبه در رابطه به هشت مارچ و وضعیت زنان، تحت سلطهای رژیم ارتجاعی طالبان. موفقیت شما را در جهت پیشبرد مباررزه برضد ارتجاع و امپریالیسم خواهانم.
نخست روز جهانی زن را به تمام زنان زحمتکشِ جهان و خاصتاً زنانِ افغانستان، تبریک میگویم و برای همهی زنان، جهانی عاری از خشونت و استثمار آرزو میکنم و موفقیتِ بیشتری را برای آنها در مبارزات شان تمنا دارم.
من متعلق به یک خانوادۀ روشنفکر و در عین حال انقلابی میباشم، از سن ۱۸ سالگی به بعد، به میدان سیاسی قدم گذاشتهام و سیزده سال را در یکی از تشکلهای چپ بودم و به شکل حرفهای کار میکردم؛ ولی فعلاً به هیچ تشکلی وابستگی ندارم. آنچه در اینجا مطرح میکنم، نظر شخصی خودم میباشد. از لحاظ ایدئولوژی چپ افغانستانیام، آنچه در زندگی سیاسی، برایم مهم است صداقت و ایمانداری به راه و آرمانهای والایی انسانیام میباشد. آنچه را دوست ندارم؛ محافظهکاری و دنبالهروی است. به کسانی اعتماد دارم که در مبارزه صداقتِ رفیقانه داشته باشند.»
پرسش: به هشتم مارچ روزجهانی گرامیداشت از مبارزات زنانِ کارگر نزدیک میشویم. به این مناسبت با توجه به شرایط اجتماعی و سیاسی حاکم در افغانستان که یک نظام مرتجع زن ستیز حاکم است و زنان را از آموزش، کار و فعالیتهای اجتماعی و سیاسی محروم ساخته است، این وضعیت چه تاثیری را بر جامعه و زنان میگذارد؟
پاسخ: در کشور ما همهی نظامهای سیاسی به پیمانههای مختلف زن ستیز بوده اند؛ امارت طالبان بر اساس ایدئولوژی خود، همهای قوانین را علیه زنان نافذ کرده و انتظار همین هم میرفت. [مشارکت] زنان در چارچوب دولت طالبانی و مبارزات زنان برای بهدست آوردن حقوق شان[ با گفتمان مذهبی و اسلامیستی] هیچ دستاوردی نمیتواند داشته باشد. بخاطری که سرشت فکری طالب همین است. زنان اگر حقوق سیاسی و اجتماعی میخواهند، باید، علیه ایدیولوژی و قدرت سیاسی طالبان، مبارزه کنند؛ چون در چارچوب نظام طالبانی، جایگاه زنان همین است که طالبان برای شان دادهاند.
روشن است که شرایط فعلی که بالای زنان تحمیل شده، بسیار دشوار و برای شان، درد آور است. چهار سال است که زنانِ کشور ما، محکوم به حبس خانگی شدهاند. تمامی آزادیهای فردی و اجتماعی شان، توسط طالبان سلب گردیده و هیچ روزنهای برای نجات شان، از این وضعیت دیده نمیشود. چندین نسل، از رفتن به مکتب و دانشگاه محروم گردیده است. دخترانی که هرکدام آرزوهای بلندی داشتند، فعلا ًدر کُنج خانه، چون پرندهای در قفس اسیر گردیده اند. روح و روانِ زنان و دختران ما، در نظام طالبانی زخمی و معیوب گردیده و این بالای تمام زندگی آنان، تاثیرات منفی خواهد گذاشت. نصفِ نفوس جامعه، از آموزش و پرورش و کار، محروم گردیده این خود بالای پیشرفت و ترقی افغانستان، اثر منفی میگذارد.
متأسفانه، برای [بعضی/اکثریت] مردانِ جامعهای ما، این نوع طرز دیدِ طلبان به زنان، قابل قبول است. هیچ عکسالعمل جدی از طرف آنان در برابر قوانین زن ستیزانهای طالبان دیده نشده است. متأسفانه افکار طالبانی مخصوصاً در برابر زنان، در جامعه ما ریشههای طولانی و عمیق دارد و قبل از آمدن طالبان از نظر فکری در هر خانه یکی دو تا طالب وجود داشت.
پرسش: پس از یازدهم اگست 2021 و سقوط نظام جمهوری، شاهد جنبش اعتراضی زنان بودیم که زنان در برابر محدودیتهایی که طالبان وضع کردند، به خیابان آمدند، از حق آموزش، کار و فعالیت اجتماعی و سیاسی شان دفاع کردند؛ اما با سرکوب و برخوردهای سخت طالبان مواجه شدند که تعداد زیادی فعالانِ زن، زندانی شدند و بسیاری آنها مجبور شدند که کشور را ترک کنند. با اینهم، حرکت اعتراضی زنان ادامه دارد و تنها جبههی فعال در برابر طالبان محسوب میشود و به اشکالی موجودیت خود را حفظ کرده است. با وجود این نقطهی قوت، این حرکت به صورت پراکنده در محور افراد و حلقههایی خاصی گاهگاهی خود نمایی می کند؛ اما به صورت کلی منسجم نیست. این نارسایی ناشی از چیست؟
پاسخ: زنان افغانستان سالها پیش، تجربهای تلخِ زندگی در زیر سلطهی طالبان را داشتند و انتظار نداشتند که به این سادگی دوباره طالبان به قدرت میرسند. با هجوم طالبان، یک باره شُوکه شدند. مخصوصاً که زنان، ۲۰ سال در تحتِ حاکمیت آمریکا، مزۀ دموکراسیای وارداتی- آمریکایی را چشیده بودند. مشکل بود که بپذیرند، دوباره به ۲۰ سال عقب بر میگردند. مجبور، سرِ ناسازگاری به نظام طالبان را گرفتند در نتیجه، قیام زنان را، طالبان وحشیانه سرکوب کردند و حالات وقتی بدتر شد، که مردانِ جامعه در کنار شان، نهایستادند و حتی سیاسیونی که مخالف طالبان و طرفدار رهایی زنان بودند، از قیام زنان پشتیبانی نکردند. فامیلهای معترضان هم ُدچار مشکلات امنیتی شدند و به دختران شان، دیگر اجازۀ اعتراض در برابر طالبان را ندادند. این وضع، زنان معترض را در وضعیت بدی قرار داد و طالبان برای کوتاه مدت، وضعیت را تحت کنترول شان گرفتند؛ ولی این دورۀ مبارزات زنان، صفحهای جدیدی را برای ادامهی فعلیتهای سیاسی زنان باز کرد که تا کنون به طور پراکنده، مبارزات شان ادامه دارد. دلیل دیگری شکستِ مبارزات زنانِ معترض، خود جوش بودن آن و نبود رهبری منسجم بود؛ اگر یک تشکل با برنامهریزیی دقیق وجود میداشت، حتماً نتایج بهتری میداد و در شرایط اختناقی زنان را حمایت میکرد، متأسفانه، زنان مجبور شدند که عقب نشینی نماید و به مبارزات مخفی و بی سرو صدا، بپردازند.
پرسش: در اولین روزهای حرکتهای اعتراضی زنان پس از به قدرت رسیدن دوبارۀ طالبان و منع آموزش زنان از مقطع دوره ابتدایی بالاتر و منع زنان از کار در نهادهای دولتی و غیر دولتی، اعتراض زنان مبتنی بود بر رد منع حق آموزش و منع کار زنان. شعارهایی هم در اعتراضها از جانب بعضی زنان معترض، مطرح می شد که: « ما در چهارچوب ارزشهای اسلامی حق آموزش و مشارکت در حکومت را میخواهیم» در حالی که طالبان در گذشته و حالا میگویند که مطابق به شریعت اسلامی با زنان و خواستهای شان، برخورد میکنند. نظر شما در موردِ این تناقض، چیست؟
پاسخ: یک چیزی کاملاً واضح است که طالبان، تاریکترین نیروی اسلامی در عصر حاضر است. اینها اسلامِ ۱۴۰۰ سال قبل را میخواهند و در عصر حاضر، قوانین آن را بالای زن و مرد، تطبیق مینمایند. خوب؛ مردان حد اقل، اجازۀ کار، تحصیل و تردد مستقل را دارند؛ ولی فشار قوانین مذهبی طالبان، عرصهی زندگی بر مردان، مخصوصا نسل جوان را هم تنگ و خسته کُن ساخته است؛ ولی زنان، تمامی حقوق و آزادیهای شان را از دست دادهاند. در رژیم گذشته، زنان از فرصتهایی که داشتند، خوب استفاده کردند. درشهرها تعدادِ با سواد، و تحصیل کرده بیشتر گردید و زنان توانستند که در دوایر دولتی و موسسأت غیر دولتی، کار کنند و درتأمین اقتصاد خانواده، سهم گیرند و قسماً آزادیهای فردی و اجتماعی، هم داشتند؛ البته با وجود فشارهای جامعهی مردسالار، که یک فشار اضافی بالای زنان بوده و با تحمل مشکلات و خم و پیچهای زندگی، بسیاری زنان در اجتماع، برای شان جایگاه و پایگاه بهدست آوردند که کار سادۀ نبود. اینکه؛ زنان در چارچوب رژیم طالبان، حق و حقوق میخواستند ناشی از غیرسیاسی بودن میکند و یا درک پایین بعضی آنان از نیروی ارتجاعی طالب است؛ ولی در دراز مدت زنان فهمیدند که این خواست شان، نادرست و ناممکن بود؛ چون طالبان از لحاظ مکتب فکری، مخالف کار زنان در خارج از منزل است و از نظر طالبان، کار زن منحصر به خانه ؛ تولید نسل و اطاعت از شوهر است و بس. بنابراین؛ زنان به مرور زمان، طالبان را خوب شناختند. به امیدی که در آینده راه و روش درست برای مبارزات علیه طالبان انتخاب کنند و مهمتر از همه، متحول شده و یک پارچه و متشکل شوند و در یک تشکل سیاسی بتوانند با حمایت و همبستگی بیشترِ شان، مبارزه نمایند.
پرسش: به دلیل عقبماندگی اجتماعی و حاکمیتهای استبدادی و بیش از چهاردهه جنگ در افغانستان، این جامعه، از هر نظر نسبت به کشورهای همسایه و دیگر جوامع، عقب مانده و فرهنگ و باورهای مردسالاری در آن حاکم است. این مسأله سبب شده که زنان بیشتر از اقشار دیگر، به نابرابری، تبعیض جنسیتی و فشارهای طبقاتی مواجه باشند و نسبت به مردان، از آموزش و سواد محروم هستند؛ اما در دو دههای گذشته، حد اقل در شهرها و جاهایی که طالبان و جریانهای عقب گرا و ضد زن و آموزشِ زنان، حاکم نبودند، یک فرصتی مساعت شد که دختران و زنان بیاموزند و سواد و میزان آگاهی زنان بالا رفت و بخش زیادی از زنان شهری و بعضاً روستایی، در دولت و نهادهای غیر دولتی و مؤسسات کار میکردند، از نظر موقف اجتماعی، تفکر و نگرش اجتماعی و سیاسی، رشد کردند. اگر این دستاوردِ این دوره را برای زنان، مورد توجه قرار دهیم، به نظر شما در بُعد سیاسی، چه دستاورد زنان قابل توجه است و در کدام بخش رشد قابل توجهی نداشته است؟
پاسخ: یک چیزی که بسیار مشهود است [اینکه] زن امروزِ افغان، از نظر درک سیاسی کاملاً متفاوت است با زنِ افغان، در ۵۰ سال قبل و در زمان کودتاهها و تجاوز روسیه و پیامدهای ناگوار و سرکوب کنندۀ آن. مهاجرت به پاکستان و ایران و کشورهای اروپایی و آمریکا، و بعد تجاوز ناتو به سرکردگی آمریکا در افغانستان و حضور بیست سالهی آنان با ایجاد دولتهای دست نشاندۀ شان و سراپا فساد دولتی و حضور وسیع گروههای مافیایی جهادی دردلتِ مفسد و دست نشاندۀ آمریکایی؛ ایجاد و برحال ساختن دوبارۀ طالبان توسط ناتو و همدستان منطقهای شان ( پاکستان ایران و عربستان) و هدف قرار دادن غیرنظامیان در حملات انتحاری طالبان و در آخر معاملهای ننگین ناتو با طالبان و دو دسته سپردن افغانستان به قاتلانِ هزاران بیگناه و غیره، اینها همه جریاناتی بود که زنان ما، عملاً آنها را، دیده اند و آگاهی سیاسی شان در جریان این همه حوادث، بالا رفته اند. فعلاً زنِان محروم از سواد، هم میتوانند، نظر سیاسی در مورد اوضاع افغانستان بدهند؛ چون که همه چیز را به چشم سر دیده اند و با پوست و گوشت خود تجربه کرده اند و آب دیدهتر از نیم قرنِ پیش، شدهاند. زنان افغان، از لحاظ سیاسی نسبت به گذشته، خیلیها تغییری مثبت نمودهاند و روشن است که کسب آگاهیهای علمی هم در رشد فکری زنان، نقش داشته؛ ولی زندگی عملی بیشتر به آنان آموخته است.
پرسش: سخن معروفی منسوب به مارکس است که " میزان رشد حضور اجتماعی زنان؛ بازتاب دهندۀ ظرفیت و مدنیت یک جامعه است". اگر این مقوله را معیار قرار دهیم و به این نکته توجه کنیم که در پنج سال گذشته، زنان پیشتاز مبارزه مدنی و سیاسی در برابر طالبان بودند؛ اما مردان در عمل، در کنار زنان در این اعتراضها حضور چندانی نداشتند/ ندارند؛ این مسأله را چگونه بررسی میکنید؟
پاسخ: اگرچه در این رابطه، در بالا اشاره کردم. باید بگویم که مبارزات زنان به مثابهی یگانه نیروی ضد طالب، در تاریخ افغانستان ثبت گردیده است و زنان شجاعت و از خود گذری را در جریان مبارزات شان، نشان دادند. زندان، سرکوب، اختطاف و ترور شدند و بالاخره آواره شدن، را تجربه کردند. این همه فداکاری زنان، برای نسلهای آینده الگو خواهد ماند و زنان در عمل، با وجود خود جوش بودن اعتراضات شان و نداشتن امکانات حمایتی، توانستند که ماهها در برابر طالبانِ تفنگ بهدست، شعار دهند و از حقوق و خواستهای شان دفاع کنند. زنان افغانستان، با این مقاومت شان، در منطقه و جهان نام و نشان جدیدی برای شان، کمایی کردند و توانستند که توجه مردمِ جهان را جلب کنند و از حمایت نسبی شان، بر خوردار شوند؛ اما متأسفانه مردان افغان، برای حفظ جان شان زنان را در میدانِ مبارزه، تنهای تنها، گذاشتند و هیچگونه حمایت، مخصوصاً در داخل کشور، توسط مردان از زنانِ معترض، صورت نگرفت؛ البته اینهم در تاریخ ثبت گردیده است.
پرسش: برای اینکه جایگاه اجتماعی و سیاسی زنان تقویت گردد و زنان با آگاهی بیشتری تشکل قوی را که نمایندگی از جنبش زنان کند، داشته باشند. از نظر فکری و ساختاری، به کدام توانمندی و ظرفیتهایی نیاز است؟
همهی زنان، از تواناییهای شان با خبر اند و قادر اند که وظایف دشوار و پیچیدهای را انجام دهند. در جامعهی مردسالار، فرصتهای کمتری برای زنان داده میشود و تواناییهای زنان نادیده گرفته میشود. حتی مارکسیستهای ما هم، برخوردِ درست و مطابق به اصول مارکسیستی با زنان ندارند؛ چون آنان نیز متأثر از جامعهی مردسالار اند و به قول یکی از رفقا (آنان کمونیستهای جامعهای فیودالیاند) این بحث را میگذارم.
در اصل، دولتها باید فرصتها و شانسهایی برابر با مردان را برای زنان فراهم سازند از آنجا که دولتها، تا امروز همه ارتجاعی و زن ستیز بودهاند، از آنان، حمایت از زنان توقع نمیرود؛ ولی آنچه مقدور و شدنی است، فرصت دادن فامیلها به زنان و دخترانشان برای آموزش و کار است که متأسفانه اکثریت در خانوادهها (زن و مرد) تحت تاثیر فرهنگ فرسودۀ زن ستیز اند و اصلاً به تواناییهای زنان، بهایی قایل نیستند و بیشتری تواناییهای زنان، دفن شده باقی میماند؛ چون که نه بهکار انداخته شده و نه از آن کسی اطلاع دارد. مفکورۀ حاکم همین است که "زنان نمیتوانند". این مفکوره، حاصل قرنها برخورد پایین و دوگانه با زنان و تواناییهای آنان است.
پرسش: شما از اعضای «سازمان زنان هشت مارچ» هستید یا به این سازمان ارتباط دارید. این سازمان از زنان فعال ایرانی و افغانستانی تشکیل شده که خواهان از بین بردنِ هرگونه ستم جنسی و جنستی بر زنان از هر قشر و طبقه است. این سازمان خود را «جنبش سیاسی زنان و مستقل از قدرتهای سیاسی و نهادهای وابسته به آن و مستقل از مردان» معرفی میکند و هدف آن متحد شدن زنان برای اهداف و برخواستهای دادخواهانه و برابری خواهانهی زنان، از تمام جهان است. این سازمان، در راستای متحد شدن زنان در افغانستان، چه برنامه دارد و تاکنون چه کاری را انجام داده است؟
پاسخ: من عضویت «سازمان زنانِ هشت مارچ» زنان ایرانی و افغانستانی را ندارم؛ اما برای آموزش، در جلسات آموزشی و بعضی جلسات آن که در رابطه به اوضاع ایران، افغانستان، منطقه و جهان [برگزار میشود] شرکت میکنم .
سازمان زنان ۸ مارچ، از بیستسال به اینسو درخارج از کشور فعالیتهای گسترده دارد و توانسته، نمایندگی خوب و شایسته از زنان ایران در برابر رژیم زن ستیزِ جمهوری اسلامی بکند و مواضع اش همیشه روشن و قاطع است در رابطه به دولتها و نیروهای سیاسی در ایران و افغانستان .
کارهایی که برای زنانِ افغانستان انجام داده: تماس دایمی با زنان معترض و جلب آنان برای آموزش سیاسی است که بهصورت دوامدار هفتهای یکبار دایر میگردد و جلبِ زنان برای مبارزات مشترک، دفاعِ به موقع از حقوق پامال شدۀ زنان توسط طالبان که در نشریات، اعلامیهها؛ محافل، میتنگها و مظاهرات انجام میدهد. افشای سیاستهای زن ستیزانهای آمریکا و متحدانش در افغانستان. تماسهای دایمی با سازمانهای سیاسی زنان در خارج، و گاهی هم در داخل افغانستان.
سازمان هشت مارچ، تاکید بر همبستگی زنان مبارزِ ایرانی و افغانستانی دارد؛ چون که زنان این دو کشور، وجوه مشترک و دشمن مشترکی دارند. بنابراین؛ لازم است که زنان ایران و افغانستان، در مبارزات شان در کنار همدیگر باشند و از یکدیگر، همیشه دفاع کنند. روی این اصل، تلاش میکنند که زنان افغانِ بیشتری را بهدور خود، جمع نمایند و این سازمان، سازمان فمنیستی- سوسیالیستی است و معتقد به مبارزه طبقاتی میباشد.
پرسش: اگر پیشینهی مبارزاتی شما را در نظر بگیریم که عضو جنبش چپ بودهاید و متعقد به مبارزۀ طبقاتی. به نظر شما، رهایی زنان از ستم مردسالاری و تبعیض جنستی و اشکال دیگری ستم، بیشتر، در محور خواست هایی فمینستی قابل تحقق است یا اینکه از بین رفتن زمینههای ستم بر زنان را نیازمندِ مبارزه طبقاتی، از بین رفتن مالکیت خصوصی، هنجارها و ساز و برگهای جامعهی طبقاتی و تحقق آرمانهای سوسیالیستی و کمونیستی میدانید؟
پاسخ: بلی، من معتقد به مبارزۀ طبقاتی تحت رهبری حزب و یا سازمان مارکسیستی هستم و هدف زندگیام را مبارزه برای نابودی ارتجاع و سرمایهداری قرار دادهام و در هر سطحِ ممکن، برای این هدف و آرمانهای والای انسانیام که رهایی انسان است، مبارزه میکنم. هیچ مارکسیستی معتقد به فمینیسمی نیست که انقلاب را بدون مشارکت زنان و مردان موفق بداند. زنان و مردان در کنارهم باید مبارزه طبقاتی و سیاسی کنند و در آن صورت، انقلاب به پیروزی میرسد. برای مبارزه انقلابی، قبل از هر چیز، نیاز به دانش علمی و مارکسیستی است؛ چون که سلاح کمونیست؛ آگاهی وی میباشد.