کارگران در روز اول ماه می ۲۰۲۵ کجا ایستادهاند؟
اروپا، زمانی مرکز فرهنگ، نظریههای جدید و فلسفه بود که در کنار سایر پیشرفتها در زندگی و توسعه انسانی، بستری برای انقلاب فرانسه بود که بذر آزادی و برابری را در ذهن یک انسان عادی پرورش داد. این قاره به خانهی فلسفههای جدید، ایدههایی مانند دموکراسی و برابری تبدیل شد.
مطالب رسیدهکارگر


اروپا، زمانی مرکز فرهنگ، نظریههای جدید و فلسفه بود که در کنار سایر پیشرفتها در زندگی و توسعه انسانی، بستری برای انقلاب فرانسه بود که بذر آزادی و برابری را در ذهن یک انسان عادی پرورش داد. این قاره به خانهی فلسفههای جدید، ایدههایی مانند دموکراسی و برابری تبدیل شد. این قاره نه تنها به شیوهای مثبت؛ بلکه در تجارتِ برده و استعمار، نازیسم، نژادپرستی و ملیگرایی نیز نقش داشت. این قاره به موازات دستاوردهایش در علم و فناوری، میدان نبرد جنگهای جهانی اول و دوم بود و زمانی مرکز انقلاب سوسیالیستی درخشانی بود که به صدها میلیون کارگر در سراسر جهان امید بخشید؛ اما امروزه به نظر میرسد قارهای رو به پیری است. دو قرن گذشته، علیرغم دو جنگ جهانی، عصر درخشش، رفاه و کامیابی برای کل قاره، استاندارد و کیفیت بالای زندگی برای شهروندانش بوده است. اروپا مرکز بالاترین کیفیت آموزش و اختراع فناوریهای جدید بوده است که زندگی شهروندان و مردم سراسر جهان را بهبود بخشیده است. مارکسیسم بهعنوان یک شیوۀ جدید زندگی و به دلیل انقلاب بلشویکی در روسیه، منجر به تغییرات عظیمی در نظام اجتماعی قرارداد بین دولتها و شهروندان، تقریباً در تمام کشورهای اروپا شد. رابطه بین دولت و شهروند معنای جدیدی پیدا کرد، زیرا جوامع درکشورهای مختلف اروپا ایدۀ سوسیال دموکراسی را پذیرفتند و احزاب سوسیال دموکرات تحت نامهای مختلف در این کشورها محبوبیت زیادی پیدا کردند و مورد حمایت میلیونها شهروند اروپایی در کشورهای مختلف قرار گرفتند. احزاب سوسیال دموکرات با سیستم اقتصادی سوسیالیستی خود، امنیت اجتماعی را معرفی کردند و کیفیت زندگی میلیونها نفر را بهبود بخشیدند، محلهای کارِ با کیفیتی را ایجاد کردند که در آن کارگران در محیطهای کاری امن و محافظتشده کار میکردند. اتحادیهها برای نظارت و دفاع از حقوق کارگران در کارخانهها و محلهای کار، تاسیس شدند.
مثالِ بسیار واضح، یکی از کشورهایی که بسیاری آن را به بهشت برای زندگی و کار تشبیه میکردند، سوئد در شمال اروپا با جمعیتی کمتر از ده میلیون نفر بود. کشوری با زمستانهای بسیار سرد و سخت، روزهای کوتاه و تاریک، تقریباً شش ماه از سال، که در آن ساعات آفتابی در طول یک ماه کاملِ زمستان را میتوان با انگشتان یک دست شمرد، بهترین مکان روی زمین برای زندگی در نظر گرفته میشد. حزب سوسیال دموکرات، قبل و بعد از جنگ جهانی دوم، تقریباً در تمامی انتخابات با بیش از شصت درصد آرا، و گاهی حتی بالاتر، غالب بود. این کشور یکی از ریشهدارترین اتحادیههای کارگری جهان را با میلیونها عضو داشت. تا دههی ۱۹۸۰، کارفرمایان روز بعد از ورود مهاجران به کشور، درِ خانههای آنها را میزدند و به آنها شغل پیشنهاد میدادند. هیچ شهروند بیخانمانی وجود نداشت و شبکه تأمین اجتماعی، همیشه مثالزدنی بوده است. آموزش از ابتدائیه تا عالی رایگان است. هنوز هم صبحانهی رایگانِ بسیار خوبی برای کودکان خردسال در مهدکودک و ناهار برای دانشآموزان دبیرستانی تا سال دوازدهم مکتب فراهم میشود. خدمات بهداشتی رایگان برای کُل جمعیتِ کشور تضمین شده بود، که حتی شامل مهاجرانی که منتظر تصمیمگیری در مورد درخواست پناهندگی خود بودند نیز میشد. اما متاسفانه دیگر مثل قبل نیست. سرمایهداری و احزاب ملیگرای لیبرال و نئولیبرالیست از آغاز دهه ۱۹۹۰ چندین بار پس از انتخابات به قدرت رسیدهاند و مسیر سیستم تأمین اجتماعی را تغییر داده اند و به تدریج مزایا را برای مردم محدود کردهاند. دکترین تاچر (نخستوزیر محافظهکار انگلیس ۱۹۷۹-۱۹۹۰) با اقتصادِ بازار و خصوصیسازی توسط احزاب راستگرا معرفی شد. سرمایهداران ثروتمند راه خود را به بخشهای بزرگِ رفاه اجتماعی پیدا کردند و شروع به پر کردن جیبهای خود از منابع جمعی کردند. آنها روند جریان قبلی خدمات به همه مردم را بهطور مساوی در زمینههای مختلف، مختل کردند و نهادهای خصوصی را در بخشهای مختلف ایجاد کردند. از مدارس خصوصی گرفته تا خدمات درمانی خصوصی که با شرکتهای بیمه، همکاری میکنند و صف متفاوتی را برای ثروتمندان تضمین کردهاند تا خدمات سریعتری را به مشتریان خود ارائه دهند، ایجاد شده است. از این رو، بخش بزرگی از منابع از ثروت مشترک جمعآوریشده از مالیاتها به جیب سرمایهداران ثروتمند سرازیر شده و در سهام خود در بانکهای فراساحلی و بهشتهای مالیاتی مختلف انباشته شدهاند. کشوری که هیچ بیکاری نداشت، اکنون نیروی کاری با ده درصد بیکاری (1*) به عنوان نیروی ذخیره دارد تا دستمزدها را پایین نگه دارد و اتحادیههای کارگری را مجبور کند که برای اعضای خود دستمزد بالاتری مطالبه نکنند. این ارتش بیکارِ کارگران حتی تهدیدی برای کارگران شاغل است که باید ساکت، مطیع و بیمطالبه باشند، زیرا ارتش عظیمی از بیکاران وجود دارد که در صورت عدم اطاعت و مطالبهی دستمزدِ بیشتر، میتوانند جایگزین آنها شوند. این وضعیت فقط در سوئد و آلمان نیست. موتور اقتصاد اروپا نیز با نرخ بیکاری بیش از شش درصد، وضعیت مشابهی را تجربه میکند. وضعیت اقتصادی در بریتانیا (۳ ستاره) و فرانسه هم بهتر نیست. نرخ بیکاری آنها حتی بالاتر است، اگرچه مقامات سعی میکنند آن را خیلی آشکار و در وبسایتهای اداراتِ آمار خود نشان ندهند، در عوض بیکاری را به دستهها و بخشهای مختلفی مانند بیکاری کوتاهمدت و موقت، خدمات یا بخش ساختوساز و غیره تقسیم میکنند تا خواننده را پنهان و فریب دهند؛ اما ادارۀ آمار این کار را برای جویندۀ اطلاعات عمومی پیچیده میکند.
اگرچه اصطلاح «کارگر» در مقایسه با کارگر در جهان سوم و کشورهای توسعهیافته، معنای کاملاً متفاوتی دارد. کارگر در کشورهای در حال توسعه بیمههای زیادی دارد و روزی که بیکار میشود، به فقر نمیافتد، در حالی که کارگران در کشورهای در حال توسعه معمولاً با اطلاع از بیکاری، تمام حمایت و امید خود را از دست میدهند. با این حال، شباهتهای زیادی بین کارگران دو جهان وجود دارد. آنها باید کار و زمان خود را به کار فرما بفروشند تا در پایان یک دورۀ خاص، حقوق دریافت کنند. اتحادیهها در غرب بیش از پیش بوروکراتیک شدهاند و به طور گسترده بخشی از ساختار قدرت شدهاند تا مدافع حقوق کارگران. همبستگی بین کارگرانِ جهان سوم و جهان توسعهیافته هرگز وجود نداشته و اکنون نیز وجود ندارد. ارتباط و اعتماد به معنای واقعی آن بین اعضای اتحادیهها و اتحادیهها و رهبران اتحادیهها با گذشت زمان به طور فزایندهای در حال کاهش است. کارگرانی که شعار همبستگی و اتحاد سر میدادند، بیش از پیش، پشت جنبشها و احزاب راست افراطی در اروپا ایستادهاند. در حال حاضر، نور در تونل بسیار کمسو است؛ اما کارگران همیشه ستون فقرات جوامع بودهاند و امیدواریم که بهزودی به قدرت خود پیببرند و بار دیگر، پرچم اتحاد و همبستگی همهی کارگران را برافرازند، و این بار نه تنها برای خودشان؛ بلکه برای همهی کارگران جهان.
همهی ما میبینیم و احساس میکنیم که چگونه قوانینِ بازی به ضرر ما تغییر میکنند.
از کارگران در سراسر جهان؛ اما سوال ایناست که ما بهعنوان افراد برای متوقف کردن این روند چه کاری انجام میدهیم یا چه پیشنهادی برای بهبود این وضعیتِ رو به وخامت داریم؟ بیشتر کارگران در فعالیتها و جلسات اتحادیههای کارگری شرکت نمیکنند و در حاشیه مینشینند و خودشان سختیها را تحمل میکنند یا نظارهگر جان سالم به در بردن همکارانشان از وضعیتِ رو به وخامت هر روز هستند.
من پیشنهاد میکنم که اکنون زمان آن رسیده است که سرنوشت خود را به دست بگیریم و در اتحادیههای کارگری فعال شویم و به طور فعال در احزاب سوسیالیستی شرکت کنیم تا این مسیر را که بدبختی و ناامیدی را در زندگی کارگران در سراسر جهان افزایش داده است، متوقف کنیم. بیایید همه با هم، این خرس خفتهی قوی؛ یعنی تودههای کارگر را بیدار کنیم و بار دیگر حاکمان و شرکتهای چندملیتی حریص را وادار کنیم تا شرایط را برای خودمان و میلیونها نفر دیگر در سراسر جهان بهبود بخشند.
بله، من مطمئنم، اگر تصمیم به انجامش بگیریم، میتوانیم آن را انجام دهیم. برای ساختن جهان بهتر برای همهی ما و نسلهای آینده، متحد و متشکل شوید. اول ماه می، روز جهانی کارگر، زنگ بیداری است برای اینکه همه با هم، پرچم را بالا ببریم.
زنده باد همبستگی و اتحاد کارگران در سراسر جهان!