مضحکهی تکرار تاریخ (درنگی به سلطنتخواهی در ایران)
عبور از حکومتهای توتالیتر و مستبدانهای دینی با انقلاب و یا متلاشی شدن آنها از درون امکان پذیر است. خلق ایران پس از سالها تجربهی ناکام اصلاح طلبی، مدتی است که وارد فاز انقلابی شده است و موج جدید و گستردهای از جنبش تودهای، اخیراً همهی شهرهای ایران را فرا گرفت و علیرغم سرکوبِ خونین، هنوز اوضاعِ کشور بهطور کلی بحرانی و متشنج گزارش میشود. رژیم آخوندی با وحشت و ددمنشی، تاکنون هزاران معترض را به خاک و خون کشانده است و وضعیتِ اضطراری و نظامی را در شهرها برای جلوگیری از تظاهرات به اجرا گذاشته است.
گفتمان سوسیالیستیمطالب رسیده
عبور از حکومتهای توتالیتر و مستبدانهای دینی با انقلاب و یا متلاشی شدن آنها از درون امکان پذیر است. خلق ایران پس از سالها تجربهی ناکام اصلاح طلبی، مدتی است که وارد فاز انقلابی شده است و موج جدید و گستردهای از جنبش تودهای، اخیراً همهی شهرهای ایران را فرا گرفت و علیرغم سرکوبِ خونین، هنوز اوضاعِ کشور بهطور کلی بحرانی و متشنج گزارش میشود.
رژیم آخوندی با وحشت و ددمنشی، تاکنون هزاران معترض را به خاک و خون کشانده است و وضعیتِ اضطراری و نظامی را در شهرها برای جلوگیری از تظاهرات به اجرا گذاشته است.
قطع اینترنت برای جلوگیری از تماس و نشر اخبار همچنان ادامه دارد. فروکش کردن این موج، امواج دیگری در پیدارد و هر موج تازه، سهمگینتر از قبل خواهد بود و رژیمی درمانده و خونریز اسلامی دیر یا زود در شعلههای خشم انقلابی مردمِ مبارز و شجاع ایران به تلهی از خاکستر تبدیل خواهد شد. جنبشهای انقلابی در برابر نظامهای تمامیتخواه و مستبد، به دلیل ممنوعیت و سرکوب احزاب سیاسی، معمولاً خودجوش و غیرسازمان یافتهاند و این نقیضهای است که امپریالیسم و ارتجاع میتوانند از آن سؤاستفاده کنند. شعارها و مطالبات خیزشهای اخیر در ایران، زنگ خطر را برای نیروهای انقلابی به صدا درآورد. برخلافِ جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» در سه سال قبل، شعارهای سلطنت طلبانهای؛ چون « این آخرین نبرد است؛ پهلوی بر میگردد» سیمای این موج تازه را خدشه دار کرد. امپریالیسم و ارتجاع داخلی با استفاده از امکانات مالی و طبقاتی دایماً در پی مصادرۀ جنبش تودهای و خودبخودی اند و پرسش اصلی در مورد انقلاب ایران ایناست که آیا تاریخ در این کشور بار دیگر تکرار خواهد شد؟
«هگل در جایی مینویسد که تمامی حوادث و شخصیتهای بزرگ تاریخ جهانی، به اصطلاح دوبار ظهور میکند؛ ولی او فراموش کرد که بیفزاید؛ بار اول بهصورت تراژدی و بار دوم بهصورت کمدی» (مارکس، هجدهم برومر لویی بناپارت).
شهزاده رضا که در این روزها در قامت یک رهبر خود خوانده ظاهر شده است، در واقعیت امر کاریکاتوری از رضا شاه است که در اوایل قرن گذشته، پروسهای مدرنیسم در ایران را با مشت آهنین نمایندگی میکرد. مدرنیست دیکتاتوری که سرانجام سرنوشتش پس از اولتیماتوم قدرتهای «متحدین» به تراژدی انجامید. برکناری از قدرت و تبعید. کارنامهی استبدادی و فرمانروایی فردی دوره محمد رضا شاه، پدر «شاهزاده» الدنگ و رهبر تحمیل شدهای کنونی، در خاطرهای بخش عظیمی از جامعه هنوز زنده است.
ادارۀ خوفناک و جهنمی ساواکِ رژیم شاه، هنوز کابوسِ قربانیان باقی مانده از آن دوره است. سلطنت استبدادی که راه را برای حکومت اسلامی ولایت فقهی در ایران هموار کرد. سیاست مدارا و مماشات شاه با روحانیون و اسلامیستها و سرکوب وحشیانهی احزاب و سازمانهای چپ و آزادیخواه، به نفوذ و بسط قدرت اسلامگرایان کمک کرد. اینکه کارنامهی خونین و فسادِ نظاممند آخوندی در طی چنددهه توانسته است، روی خون آشامان گذشته را تا حدی سفید نماید، تعجبی ندارد.
اگرچه نظام سلطنتی دایماً با آزادی و برابریخواهی خصومت داتی داشته است؛ اما در عینحال مشوق زندگی مدرن و برخوردار از عملکرد اقتصادی نسبتاً بهتر در چارچوب نظام حاکم سرمایهداری آن دوره بود. بخشی از جامعهی ایران وضعیت نابسامان اقتصادی امروز را با دورهای شاه مقایسه میکند و بازگشت به آن دوره را نجات از جهنم جمهوری اسلامی میداند. شرایط ناگوار اقتصادی عموماً یکی از مهمترین عامل در بروز جنبشهای اجتماعی است و موج اعتراضی اخیر نیز از بازار بورس تهران آغاز گردید؛ اما خیلی زود رنگ و هوای پادشاهخواهی بهخود گرفت؛ یعنی جنبش ضد دیکتاتوری برای برقراری دیکتاتوری.
مارکس در «هجدهم برومر» تحولات سیاسی را که با حذف جنبش کارگری و دست به دست شدنِ قدرت در میان اقشار مختلف بورژوازی اتفاق میافتد و معمولا حول شخصیتهای سیاسی که اعتبار و نفوذ خود را از سنت و تاریخ گذشته وام میگیرند را در یک مدل تراژدی – کمدی، به تحلیل میگیرد.
قدر مسلم ایناست که قیام تودهای و جنبشهای اجتماعی به عوامل ملی و بین المللی هر دو بستگی دارد. حمایت غرب، بهویژه آمریکا و رژیم صهیونیستی اسرائیل از سلطنتطلبان در ایران و روی صحنه آوردن و تحمیل آنان بر جامعه، نیاز به فاکت و استدلال زیادی ندارد. کافی است به التماسِ شهزادۀ لس آنجلسی ما از آمریکا برای حملهی نظامی به ایران و به پیامها و تهدیدهای ترامپ به مردم ایران توجه شود. حمایت مالی، تبلیغاتی و حتی در صورت نیاز مداخلهی نظامی غرب در مصادره نمودنِ مبارزات انقلابی و آزادی خواهانهی مردم ایران، به نفع سلطنتطلبان بر هیچکسی پوشیده نیست؛ اما فاکتور بیرونی، بدون عامل درونی نمیتواند در بروز و سمتگیری یک جنبش خودجوش تودهای موثر و کارساز باشد.
طبیعی است که مردم ایران برای بیرون رفتن از جهنم جمهوری اسلامی با راهحل فوری و کوتاه مدت، حاضرند از هر وسیله و آلترناتیوی ممکن بهرهگیرند؛ اما در این انتخاب، نقشِ سنت، در پراتیک امروزی را که مارکس در هجدهم برومر، به آن پرداخته است میتواند آموزنده باشد. « سنت تاریخی این باور را در دهقانان فرانسوی پدید آورد که معجزهای رخ خواهد داد و … مردی بهنام ناپلئون دوباره همهی شکوه آنان را باز خواهند گرداند و سرانجام فردی پیدا شد که وانمود میکرد همان مرد است، زیرا نامش ناپلئون بود».
درین جا کافی است بهجای ناپلئون، رضا شاه و بهجای دهقانان که در فرانسهی آن زمان قشر اجتماعی بزرگی بودند، بازاریان و خرده بورژوازی شهری ایران را بگذاریم تا این گفتهی مارکس بازگو کنندۀ شرایط سیاسی امروزی شود. در تحلیل و رویکرد ماتریالیسم پراتیکی مارکس، بهجای دیدن وقایع تاریخی پیاپی در گذشته و حال، آن را در پیوند همزمانی میبیند، حضور گذشته در حال و ادامهی سنت در پراتیکِ زمان حال، مورد توجه قرار میگیرد. « قصد تاریخ نگارانه و سیاسی مارکس ایناست که تاریخ پیامدهای انقلاب ۱۸۴۸ را چونان مضحکهی بازنمایی کند تا هرگونه ایمان به گذشتهی خرافی را از میان بردارد و از شر سنتهایِ نسلهای مرده، خلاص شود، همانکه چون کابوس که بر مغز زندگان سنگینی میکند. تاریخ تنها زمانی از چنگِ تاریخ آزاد میشود که سنت، از ستم بر زندگان، دست بردارد. تنها زمانیکه ارواح گذشته زدوده شوند.» (مارکس در مقام ماتریالیست واقعی، ماسیمیلیانو تومبا، ترجمه حسن مرتضوی).
مارکس با توجه به پیوند گذشته با حال که به کمک سنت میسر گردیده است، میخواهد سلاح سنت را از دست سنتگرایان بیرون کند. مارکس به دوگانگی سنت میاندیشد. سنت بورژوایی یا سنتگرایان و سنت پرولتاریای انقلابی. سنتگرایان از تداوم گذشته در حال و خواهان حفظ انسجام اجتماعی اند؛ اما پرولتاریای انقلابی بهجای تداوم، خواهان گسست انقلابی اند. ماتریالیستها با کار روی سنت میخواهند تناقضات را برملا کنند و به یک گسست انقلابی دست یابند، گسست از استثمار و گسست از استبداد. طبقهی کارگر ایران، آزادیخواهان و مبارزان کمونیست در ایران از سنتهای انقلابی زیادی بهرهمنداند. سنتهایی که در مبارزات جاری زحمتکشان، کارگران و آزادیخواهانِ ایران حضور پر رنگی دارد. جنبش انقلابی «زن، زندگی و آزادی» که سه سال قبل بقای جمهوری اسلامی را قویاً به چالش کشید و رژیم اسلامی را در مهمترین مسألهی هویتیاش، مسألهی حجاب، عملا شکست داد؛ یک جنبش خودجوش آزادیخواهانهی چپ بود.
جنبش مهسا یا جنبش «زن، زندگی، آزادی»، زنگ خطر را برای بورژوازی و حامیان امپریالیستی جهانی آن به صدا در آورد. در طی این سه سال، ارتجاع سلطنتطلب و غرب امپریالیست با تمام قوا سعی کردند، با پول و تبلیغات، جنبش اعتراضی و انقلابی مردم ایران را از محتوا تهی و سمتوسوی ارتجاعی بدهند. هدف اصلی حملات ۱۲روزۀ اسرائیل و سپس آمریکا در یکسال قبل، سرنگونی جمهوری اسلامی و نصب کردن سلطنت طلبان، بر قدرت بود. جنب و جوش و فحاشیهای رضا پهلویی دوم؛ این دلقک بیمقدار و هواداران فاشیست او را در رسانههای اجتماعی همه شاهد بودهایم. در تظاهرات خارج کشوری آنها، یک انحصارگرایی و شاهپرستی کامل حکمفرما بوده است. اعتراض این دوره که بعداً به یک اعتراض خیابانی همگانی منجر گردید، از بازار بورس تهران شروع شد، بازاریان و تاجران کالاهای وارداتی که بهطور سنتی و معمولاً، پایگاه اجتماعی اسلام گرایان و سلطنت طلبان بوده است و حرکت از چنین پایگاه اجتماعی، فرصت مناسب برای بورژواها و سلطنت طلبان شد تا با استفاده از جو موجود انقلابی جامعه، حرکت تازهای با رویکرد بورژوایی جهت براندازی رژیم منفور اسلامی شکل دهند. بورژوازی اپوزیسیون و حامیان امپریالیستی آن، اینبار با علم کردن اشراف زادهای دلقک که فقط رابطهی خونی و شباهت اسمی او را با رضا شاهِ مدرنیست و دیکتاتور پیوند میدهد، در پیانحراف جنبش انقلابی، مبارزات طبقاتی و اقشار محروم و پیشروِ اجتماعی است.
امپریالیسم غربی در به انقیاد درآوردنِ جنبشهای انقلابی و آزادی خواهانه، با استفاده از امکانات مالی، اجتماعی و تبلیغاتی، مهارت و تجربهای طولایی دارد و این بار مصمم است که انقلاب دموکراتیک مردم ایران را به نفع خود مصادره کند.
کمونیستها و مبارزان آزادیخواهِ ایران، این بار نخواهند گذاشت که تجربهی انقلاب بهمن ۵۷ تکرار گردد. برای جلوگیری از چنین سناریوی دیکتاتوری جدید بورژوایی در ایران، به سه مسألهی اصلی باید توجه جدی صورت گیرد:
یک؛ اتحاد و همسویی نیروهای سوسیالیست و آزادیخواه. دو؛ همبستگی جهانی با جنبش آزادیخواهی و کارگری. سه؛ تشدید مبارزه طبقاتی کارگران در ایران.
نیروهای انقلابی چپ، سوسیالیست و آزادیخواه هنوز نتوانستهاند که روی مهمترین تاکتیکها و مطالبات دورۀ گذار اتحاد نظر از خود ارائه کنند. هنوز اولویتهای حزبی و گروهی بر منافع و اولویتهای جنبش انقلابی و طبقاتی ترجیح داده میشود. جامعهی ایران سالهاست که از اصلاحات در چارچوب نظام اسلامی عبور کرده و خیزشهای انقلابی علیرغم سرکوبهای خونین، یکی پی دیگری بهطور متناوب رخ میدهد.
در طول این مدت، گامهای جدی و عملی در جهت همسویی و همکاری این سازمانها و نهادها از جانب هیچ حزبی برداشته نشده است. سنت سازمانداری و محفلگرایی همچنان بر اذهان رهبران و کادرهای این احزاب، سنگینی میکند. این سنت و شیوۀ کار، احزاب چپ و کمونیست را در سنت گذشته نگهداشته است. اوضاع انقلابی سبک کار و سنت مبارزاتی خود را میطلبد و وظایف شرایط عادی، نمیتواند پاسخگوی اوضاع انقلابی باشد.
باید حقیقتِ شرایط انقلابی را درک کرد. «حقیقتِ مجرد وجود ندارد، حقیقت همیشه مشخص است» (دوتاکتیک، لنین)
گرچه تقصیر فقدانِ سازماندهی لازم در داخل ایران، در میان طبقهی کارگر و اقشار پیشرو، را نباید بهجای محکوم کردن جمهوری اسلامی به حساب کمکاری این احزاب گذاشت؛ اما جبران این نقیضه، در شرایط انقلابی نیازمند کار و فعالیت انقلابی خاص است. این آمادگی در قدم اول یک آمادگی ذهنی است که ابژه را نه در برابر سوژه؛ بلکه آن را در یک وحدت دیالکتیکی مینگرد. ماتریالیسم پراتیکی جامعه را چنان به تحلیل میگیرد که امکان تغییر انقلابی آن ممکن گردد. « شکی نیست که انقلاب، ما و تودهها ی مردم را تعلیم خواهد داد؛ ولی مسألهای که اکنون در مقابل حزب رزمندۀ سیاسی قرار دارد ایناست که آیا ما خواهیم توانست چیزی به انقلاب بیاموزیم؟ آیا ما خواهیم توانست از صحت آموزش سوسیال دموکراتیک خود و از ارتباط خود با یگانه طبقهای تا آخر انقلابی؛ یعنی پرولتاریا استفاده نماییم، تا مُهر و نشان پرولتاری به انقلاب بزنیم، و انقلاب را نه در گفتار؛ بلکه در کردار به پیروزی قطعی و انقلابی برسانیم و نا استواری، نیمکاری و خیانت بورژوازی دموکرات را فلج کنیم» (همانجا).
همبستگی جهانی با جنبش انقلابی ایران یک ضرورت است و پیشرط اصلی چنین همبستگی همسویی نیروهای انقلابی، چپ و سوسیالیست ایران در مبارزات جاری و تعیین تاکتیکهای انقلابی- مبارزاتی است. در دنیای واقعی هر تحول انقلابی به عوامل درونی و بیرونی بستگی دارد. عوامل بیرونی مشخصاً قدرتها و نیروهای بیرونی است که در حمایت و یا بر ضد یک جنبش انقلابی عمل میکند. همانگونه که جمهوری اسلامی و سلطنتطلبان حامیان جهانی خود را دارند، نیروهای انقلابی نیز حامیان و متحدین خود را دارند. جناحهای ضد انقلابی اعم از رژیم و سلطنتطلبان بهطور موثر از حامیان خود در این نبرد سود میبرند. زمانیکه آمریکا، اروپا و اسرائیل رژیم آخوندها را در حمایت از شاهزاده پهلوی تهدید میکنند، به سلطنت طلبان چه در داخل و چه در خارج ایران، اعتماد به نفس میدهند تا با انرژی و توان بیشتر با رژیم اسلامی مقابله کنند. حمایت حامیان رژیم منفور و آدمکش اسلامی به آدمکشان از لحاظ روانی جرئت میبخشد تا بیشتر خون بریزند. بدین گونه، حمایت و همبستگی احزاب کمونیست، نهادهای کارگری و آزادیخواهِ جهان و منطقه، از جنبش انقلابی، کارگران و اقشار محروم، به کارگران و تهیدستان ایران که قربانیان اصلی رژیم اسلامی اند، اعتماد به نفس می بخشد تا از دنبالهروی جریان مدافع امپریالیسم، اجتناب ورزیده، صف مستقل خود را شکل دهند و هژمونی انقلابی خود را بر جنبش عمومی تحمیل کنند.
جداسازی صف مبارزاتی کارگران و اقشار زحمتکش از جریان سرنگونخواهی به رهبری سلطنتطلبان و حامیان امپریالیستی آن، پیشروی جنبش انقلابی ایران است. هر جنبشی که طبقهی کارگر در آن نتواند با مطالبات و خواستهای سیاسی خود عرض وجود کند و خواستههای کارگران، بخشی از مطالبات عمومی جنبش نباشد، آن جنبش به مدل تراژدی - کمدی محکوم است. یک چنین جنبش در بهترین حالت به تغییر چهرههای حاکمان منجر خواهد شد. تجربهای انقلاب ۵۷ فراموش ناشدنی است که چگونه همهی تلاشها و جانبازیها، شاه را با شیخ تعویض کرد تا در فردای پیروزی دمار از روزگار مبارزان کمونیست، فعالان کارگری و آزادیخواه درآورد. کمدی ملیگرایی و آزادی خواهی رضا پهلوی کودن از هم اکنون پیداست. ملی گرایی که به مداخلهی نظامی امپریالیستی چشم دوخته است. دموکراسی خواهی که با پیش شرط بیعت کردن به شاهزادۀ تبعیدی که با زندگی تجملی در لس آنجلس اندکترین درکی از زندگی و رنج تودهها در ایران ندارد، گره خورده است. آنانی که گمان میکنند با کمک پول و تبلیغات میتوانند یک اشراف زادۀ عیاش و الدنگ را بر سرنوشت آیندۀ ایران که در برابر سفاکترین رژیم در جهان میرزمند، به راحتی حاکم سازند، باید بدانند که سخت در اشتباهاند.
خلاصه باید گفت که تکرار تاریخ در ایران آنگونه که راست افراطی، سلطنت طلبان و ناراضیان حکومت اسلامی، گمان میکنند، آسان نیست. گرچه کارنامهی ستم شاهی محمدرضا پهلوی با فاصلهی قریب به نیم قرن ستم و بیدادگری حکومت دینی کمی رنگ باخته؛ اما هنوز در یادها زنده است. مردم ایران، کارگران، دهقانان و سایر اقشار تحت ستم ایران، خواهان آزادی، لغو ستم و استثمار اند. ارتجاع بورژوازی اعم از دینی و سلطنتی با توجه به امکانات و حامیان شان، در صدد سرکوب و مصادره کردن انقلاب اند. کمونیستها و آزادیخواهان ایران و جهان با مسئولیت بزرگی روبرو اند. باید متحدانه و قاطعانه بکوشند تا کارگران و تودههای مردم با آلترناتیوی خود سلاح نقد را به نقدِ مسلحانه، تبدیل کنند. دشمنان زیادی در کمین اند، نباید گذاشت که تاریخ بار دیگر در ایران تکرار شود.