سرمایهداری نظام خلق فاجعه و بحران؛ افقِ سوسیالیسم میدرخشد
گفتمان سوسیالیستیمطالب رسیده
نظام حاکم سرمایهداری اکنون بیش از هر زمان، دچار بحران گردیده، برای بقا و حفظ خود، از ابزارها و اهداف شوم استفاده میکند. رقابت میان قدرتهای امپریالیستی بیشتر از پیش به اوج خود رسیده، سبب جنگ، ویرانی و کشتار انسانهای محروم و بیدفاع میشود. بیخانمانی، قحطی وگرسنگیِ فاجعهباری که در غزۀ فلسطین پس از جنگ ویرانگرِ اخیر میان اسراییل و گروه حماس پدید آمده، وجدان هر انسان بیدار و آزاده را خدشه دار میسازد.
در این جنگ، بیش از سیزده هزار کودک کشته شده و بیش از یک میلیون انسان از محل زندگی خود، آواره گردیدهاند که در میان خرابهها شب و روز را بدون آب و غذا برای زندهماندن تقلا میکنند و از قطعی و گرسنگی جان میدهند.
دامنهی این فاجعه، هر روز بزرگتر میشود. با آن که نهادهای امداد رسانِ سازمان ملل متحد، سخن از کمکهای غذایی و بهداشتی میگوید؛ ولی همچنان آوارگان و بیخانمانها در غزه، شب و روز را با گرسنگی به سر میبرند.
زنان و کودکان فلسطینی در صفهای طولانی برای یافتن یک وعده غذای اندک، ساعتها در صفهای بزرگ میایستند و غذایی بهدست میآورده نمیتوانند. این فاجعه، در عصری خودنمایی میکند که آن را عصر برتری انسان میگویند و ادعا میشود که بشریت به مدنیت رسیده و سخن از تسخیر فضا میزند.
در ظاهر جنگ میان اسراییل و گروه اسلامگرای حماس، صورت گرفته؛ اما پس زمینهی واقعی این جنگ، آرایش قدرت و نفوذ قدرتهای امپریالیستی و قدرتهای سرمایهداری منطقه است که برای حوزۀ نفوذ منطقهای شان و غلبه بر همدیگر خود میجنگند و فاجعه خلق میکنند.
جنگی که در اکراین جریان دارد، نیز عامل اصلی آن تنش و بحران در نظام سرمایهداری حاکم است. در یک طرف روسیه است که میخواهد اُکراین را تابع خود بسازد و از این طریق راه نفوذ خود را به اروپا باز کند. در طرف دیگر، امریکا، ناتو و قدرتهای سرمایهداری اروپایی قرار دارد که از نفوذ روسیه، به سمت اروپا هراس دارد و از دولت اکراین در مقابل حملهی روسیه به خاک این کشور حمایت میکنند و امکانات نظامی و اقتصادی این جنگ را به بهانهی دفاع از اکراین فراهم میکنند اما آنچه نصیب ملت اکراین گردیده، گیرماندن در زیاده خواهی روسیه و دستاویز شدن برای امریکا و ناتو است و ویرانی تمامی داشتهها، آوارگی و نابود شدن در میان دو زور آزمایی و برتری طلبی است که سه سال است که این سرزمین در حال نابود شدن است.
این طرف در جنوب شرقِ آسیا؛ تضاد میان قدرتهای سرمایهداری منطقه در حال بروز است. پاکستان و هند با هم زور آزمایی میکنند و تضاد بر سر کشمیر بالا رفته است. امریکا برای داشتن حوزۀ نفوذ خود در منطقه و کشورهای آسیای میانه، از گزینهی فروپاشی نظم سیاسی و حاکم کردن گروههای ارتجاعی- مذهبی، استفاده میکند و در آسیای میانه گروههای سلفی اسلامی را تقویت میکند. هرچند که در ظاهر شعار مبارزه با تروریسم سر میدهد اما عملاً طالبان را در افغانستان بر سرکار آورد، هر هفته میلیونها دالر را به این گروه میفرستد. براساس گزارشها از زمانی که این گروه به قدرت رسیده، سازمان تروریستی القاعده بیشتر از گذشته قدرتمند شده و از زیر چتر حاکمیت طالبان، برنامههایش را به سایر نقاط جهان سازماندهی میکند.
امریکا با تقویت گروههای ارتجاعی- مذهبی تلاش دارد که دایرۀ نفوذ سیاسی و اقتصادی چین و روسیه را با این بحرانسازی محدود کند و یا بستر اجتماعی و فرهنگی را در درازمدت برای اهداف خود آماده سازد و زمینهی حضور نظامی خود را توجیه کند.
روسیه، چین و دولتهای سرمایهداری منطقه ( ایران و پاکستان) نیز از طالبان، استفادۀ ابزاری مینمایند؛ اما وزنهی سقوط طالبان به دست امریکا سنگینی دارد. با آن که روسیه، چین و ایران پیش از به قدرت رسیدن طالبان در برابر حضور نظامی امریکا در افغانستان، از طالبان، حمایت سیاسی و تسلیحاتی میکردند؛ اما در پروژۀ مذاکرات امریکا با طالبان، ثابت گردید که روسیه و قدرتهای رقیب امریکا در منطقه، هرچهقدرهم که تلاش کنند طالبان را به خدمت بگیرند و به آنها امتیاز بدهند، در آخر این امریکا است که بیشتر از آنها توانایی بهرهبرداری از طالبان و سایر گروههای تروریستی اسلامی را برای مقاصد خود دارد و دلیل آنهم پس زمینهای این پروژه است که امریکا از پنجهدهه تاکنون از این از اسلامیزم و افراطگرایی مذهبی استفاده کرده و با استفاده از امکانات مادی و غیر مادی خود، و نفوذی که در میان همپیمانان منطقهای خود دارد، به سادگی میتواند از اسلامگرایان افراطی بهره ببرد. امریکا بیشتر از روسیه و چین و ایران از طالبان و ترویج و تقویت اسلامگرایی استفاده میکند و در شرایط بحرانی هم در این راستا موفقتر عمل کرده است.
آنچه گفته شد بحرانِ خلق فاجعه بشری است که نظام حاکم سرمایهداری جهانی، برای بقا و منافع خود به آن متوسل میشود مسبب نابرابری، فقر و انواع جنایتهای بشری است که جهان را از زندگی معنادارِ انسانی تهی ساخته و برای ماندن و بودن خود، به هر ابزار غیرانسانی رو میآورد. بنابراین؛ در چنین شرایطی با موجودیت این مناسبات و نظم کنونی، امیدواری برای زندگی بهتر، تامین برابری و نجات از جنگ، بیخانمانی و آوارگی، کاذب است. این نظام که جز ستم و فاجعهی بشری، چیزی دیگری به ارمغان نیاورده، و دستاوردهای تمدنی بشر را برای نابودیاش به کار میبرد، بدیل آن سوسیالیسم و پایان هرگونه مناسبات استثماری و افول هرگفتمانی است که بانی فقر، نابرابری، تبعیض و بهرهکشی از انسان میشود. این تنها راه نجات است که به آن، باورمند باشیم.
با گفتمان سوسیالیستی میتوانیم این راه را روشن تر از پیش، ترسیم کنیم. آزادگان و محرومان در این راه مبارزه کنند. بر اساس منطق دیالکتیک، بدیل نظام استثماری و انحصاری سرمایهداری، سوسیالیسم و از بین رفتن تمامی مناسباتی است که سبب بهرهکشی، انحصار و استمثار میشود. پس افق پیروزی با سوسیالیسم میدرخشد برای تحقق آن تلاش کنیم و گفتمان سوسیالیستی را همهگیر بسازیم.