درین وبسایت نشرات، مقالات و دیدگاهای اتحاد مبارزان سوسیالیست را میتوانید بخوانید و اگر پیشنهاد، انتقاد و یا نظری دارید لطفا با ما شریک سازید.

طبقه‌ی کارگر کودکان مکتب نیست

مطالب رسیدهگفتمان سوسیالیستیکارگر

نویسنده: حیدر

7/17/2025

جنبش کمونیستی قبل از مارکس و انگلس در جامعه‌ی آلمان و فرانسه وجود داشت. آن‌چه مارکسِ نابغه، بر بنیاد تکامل فلسفه و علوم، بر جنبش کمونیستی کارگران افزود، بینش مادی تاریخ و بیرون کشیدن ارزش اضافه از انباشت سرمایه در پروسه‌ی تولید از کار اضافی کارگران بود. نام «کمونیست» هم بر مانیفست از جنبش کارگری آمد.

لذا تیوری، سیاست و مجموعه‌ی ایدئولوژی مارکسی، کارگری است، نه چیزی مربوط به کارگران. طبقه‌ی کارگر آخرین و متکامل‌ترین طبقه‌ی زیر یوغ دنیای طبقاتی است که رنج‌ها و دردهای همگانی جهان را در خود دارد. از این‌رو، در پی‌التیام رنج خاصی نیست؛ می‌خواهد خود و جامعه‌ی سرمایه‌داری را منحل سازد و جهانی یکسان برای همه بیافریند.

بنابرین کارگران را نباید شاگردان مکتب دانست. یعنی در جریان مبارزه، کلیدی‌ترین اساسات مبارزه چون دیکتاتوری پرولتاریا، خلع ید سرمایه‌داران، الغای مالکیت خصوصی و ایجاد جامعه‌ی اشتراکی آزاد را نباید از این‌ها پنهان کرد. و این‌ها را به این دلیل که بدواً به نیازمندی‌های اولیه‌ی خود آگاه شوند، از خودآگاهی به سطح عالی مبارزهٔ طبقاتی محروم ساخت.

اگر مواضع و مشی‌های چپ سنتی را در افغانستان، از موضع طبقه‌ی کارگر، در این مدت طولانی بررسی کنیم، قطعاً چنین اتفاقی افتاده است. پس عدم وجود خودآگاهی طبقاتی در کارگران ما، نبود کادرهای مارکسیست از این طبقه در جامعه، و غیابت حزب طبقه را در این بیش از نیم قرن در کشور، باید در مواضع سیاسی چپ سنتی خرده‌کار پیرو ایده‌های رویزیونیستی مائو دید.

اگر مواضع مستقل کارگری می‌داشتیم، تیوری‌های مارکسیستی سوای این منبع منحرف، در مخاذن جهان وجود داشته که ما، روشنفکران سوسیالیست و کارگران کشور، می‌بایست می‌آموختیم و در عمل به کار می‌بردیم.

کسب تیوری‌های سوسیالیسم علمی مختص به روشنفکرانِ سوسیالیست نیست. به قول مارکس در خطاب به کارگران در بروکسل: کارگران قادرند مسائل پیچیدهٔ سوسیالیسم علمی و اقتصاد سیاسی را نسبت به روشنفکران، بهتر بدانند. آن‌چه برای روشنفکران سوسیالیست لازم است و می‌توانند بدانند، برای کارگران نیز لازم است و می‌توانند بدانند.

پس این به چپ‌های سنتی با ادعاهای سوسیالیستی است که باید به اشتباهات بدِ پنجاه‌سالهٔ خود اعتراف کنند، از سیاست‌ها و تبلیغ و ترویج کوته‌نگری خرده‌بورژواها دست بردارند، تا در افغانستان، سوسیالیسم به طبقه‌ی خود (کارگران) برگردد.

نکته‌ی دیگری که لازم است رویش خم شد، این است که: مارکسیسم چیزی نیست جز جنبش اعتراضی کارگران علیه نظام سرمایه‌داری، یعنی جدال، اصولاً بین دو طبقه‌ی تاریخی: کارگر و سرمایه‌دار است.
اولی می‌خواهد خود و بشریت را آزاد کند، دومی می‌خواهد بر ثروتش بیافزاید.
طبقات و اقشار دیگر جامعه (خرده‌مولدین، بقایای دهقانان، لمپن‌ها و...) که در حواشی این جدال تاریخی قرار دارند، هرکدامی از نیروهای اساسی با درک منافع طبقاتی، این‌ها را در مبارزه با خود همراه می‌سازند.

به این معنا که پاشنه‌ی آشیل این جدال تاریخی، مبارزهٔ کار علیه سرمایه، در اشکال متنوع آن از جمله امپریالیسم است. اما چپ سنتی، که کوته‌بین و خرده‌کار است، از مارکسیسم و جامعه‌ی ما چنین تحلیلی ندارد؛ شعار محوری مارکسیسم را درک نمی‌کنند، تحلیل‌ها و شعارهای جوامع ماقبل نظام سرمایه‌داری با رقابت آزاد را به مارکسیسم پینه می‌زنند، و شعار محوری مبارزهٔ کارگران علیه سرمایه‌داری را در سطح شعارهای عتیق تنزل می‌دهند و این را مارکسیسم می‌دانند.

مارکسیسم جنبش اعتراضی برده‌های کار مزدی است، نه جنبش مثلاً کاکه‌ها، عیاران و جوان‌مردان با مشی‌های چریکی خرده‌بورژوایی شبیه جنبش حسن صبا. و نه هم مارکسیسم در شعارهای ضد استعمار، ضد امپریالیسم و ضد ارتجاع معنا می‌شود که مدت بیش از نیم قرن روی شانه‌های مجموع چپ سنتی بوده و در این روزها (بهار ۱۴۰۴) روی شانهٔ رفقای سامایی، در یادبود از روز جان‌باختن رفیق مجید، دیده می‌شود.

بنأً، تا زمانی که گذشته‌ی جنبش چپ ما صادقانه و مسؤولانه غربال نشده، در غباری از بی‌هویتی طبقاتی چون ملی‌گرایی، انقلابی‌گری‌های خرده‌بورژوایی و اشکال دیگری از اپورتونیسم راست باشد، در ابهام خواهیم بود.
و تعداد کثیری از رفقای ما، به‌سبب افلاس مواضع کارگری، یا گرایشات غیرکارگری گذشته را دست‌مایه‌ی خود دانسته، به آن مباهات کرده خود را راحت می‌سازند؛
و یا در صدد آرایش جنگ نیابتی ما با روس‌ها می‌باشند، که هر دو وضعیت، حد اعلای بیچارگی این چپ را نشان می‌دهد.

در پایان، این وظیفه‌ی مارکسیست‌های کارگری است که در جبهه‌ی مبارزه با انحرافات چپ‌های سنتی، چون لنین، سلاح نقدِ رفیقانه و آموزنده را بدون کدام ملحوظی آماده داشته باشند؛ چون مبارزه با سرمایه‌داری بدون مبارزه با اپورتونیسم غیرممکن است.

این انحرافات مزمن چپ سنتی بوده که ما چند ده هزار فعال چپ را در فعالیت‌های ناسیونال–پوپولیستی از دست داده‌ایم. این‌ها برگ خزان نبودند که در پای مشی‌های سیاسی ضدکارگری و مواضع ارتجاعی پیهم بسوزند و بدون این‌که ذره‌ای دستاورد داشته باشیم، خاکستر شوند و وظیفه‌ی ما عامیانه فقط ماتم سیاسی و یادبود مؤیدانه از گذشته‌ی سیاسی اسف‌بارمان باشد.

بزرگ‌داشت از رهبران و کادرهای جان‌سپردهٔ مسؤول، کارِ بجایی است؛ اما نظریات و پراتیک‌های غلط گذشته‌ی این‌ها را نقد نکردن، به وضعیت قابل‌تأسف تیوریک و تشکیلاتی‌مان نپرداختن، و زمینه‌ی وحدت و حزب‌سازی را آماده نساختن، وضعیت ما را بیش‌تر از این زار خواهد ساخت.