تروریسم اسلامی در پاکستان؛ محصول امپریالیسم و دولت‌های ارتجاعی منطقه

در چند دهه اخیر، پاکستان نه تنها عرصه‌ی رقابت قدرت‌های جهانی بوده، بلکه یکی از پرخشونت‌ترین کانون‌های تروریسم اسلامی نیز به شمار می‌رود. ریشه‌ی این وضعیت به دوران جنگ سرد باز می‌گردد؛ زمانی که ایالات متحده و متحدانش برای مقابله با شوروی، گروه‌های جهادی را از طریق تأمین مالی، ارسال سلاح و تبلیغات گسترده حمایت کردند. همزمان، عربستان سعودی با سرمایه‌گذاری کلان و ایجاد شبکه‌ای گسترده از مدارس مذهبی افراطی، و جمهوری اسلامی ایران با ترویج تفکر شیعی و حمایت از گروه‌های همسو، به دنبال گسترش نفوذ ایدئولوژیک خود در منطقه بودند.

گفتمان سوسیالیستیمطالب رسیده

نویسنده: صمیم آزاد

9/22/2025

مقدمه

در چند دهه اخیر، پاکستان نه تنها عرصه‌ی رقابت قدرت‌های جهانی بوده، بلکه یکی از پرخشونت‌ترین کانون‌های تروریسم اسلامی نیز به شمار می‌رود. ریشه‌ی این وضعیت به دوران جنگ سرد باز می‌گردد؛ زمانی که ایالات متحده و متحدانش برای مقابله با شوروی، گروه‌های جهادی را از طریق تأمین مالی، ارسال سلاح و تبلیغات گسترده حمایت کردند. همزمان، عربستان سعودی با سرمایه‌گذاری کلان و ایجاد شبکه‌ای گسترده از مدارس مذهبی افراطی، و جمهوری اسلامی ایران با ترویج تفکر شیعی و حمایت از گروه‌های همسو، به دنبال گسترش نفوذ ایدئولوژیک خود در منطقه بودند.

نقش دولت پاکستان نیز در شکل‌گیری این روند بسیار تعیین‌کننده بود. ارتش و سازمان اطلاعات این کشور (آی‌اس‌آی) نه تنها با حمایت مستقیم مالی، آموزشی و نظامی از گروه‌های جهادی در افغانستان و پاکستان، زمینه‌ی رشد جریان‌های اسلام‌گرای افراطی را فراهم کردند؛ بلکه شبکه‌ای از مدارس و گروه‌های مسلح سنی مانندِ سپاه صحابه، لشکر جهنگوی و طالبان را ایجاد و هدایت نمودند.

ترکیب این سیاست‌ها با رقابت قدرت‌های جهانی و نفوذ ایدئولوژیک عربستان و ایران، نه تنها دهه‌های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ را با خشونت و فرقه‌گرایی گسترده همراه ساخت؛ بلکه پیامدهای آن تا امروز ادامه یافته است؛ دو دهه‌ی‌ اخیر شاهد شدیدترین موج حملات تروریستی در پاکستان بوده و نشان می‌دهد که این کشور هنوز گرفتار چرخه‌ای تاریخی از افراطیت و خشونت است.

خشونت‌ها ابتدا در ایالت‌های پنجاب و سند شعله‌ور شد و به تدریج به بلوچستان و مناطق هزاره‌نشین سرایت کرد. بمب‌گذاری‌ها، ترورها و درگیری‌های مسلحانه هزاران قربانی گرفت و بافت اجتماعی و امنیتی کشور را به شدت تخریب کرد.

این مقاله با نگاهی تاریخی و تحلیلی می‌کوشد نشان دهد که چگونه دخالت قدرت‌های خارجی، سرمایه‌گذاری‌های ایدئولوژیک و نقش فعال دولت پاکستان، زمینه‌ساز پیدایش و استمرار تروریسم اسلامی در پاکستان و مناطق مرزی افغانستان شده است.

در دوران جنگ سرد، «زبیگنیو برژینسکی»، استراتژیست و مشاور امنیت ملی دولت جیمی کارتر، در کنگره آمریکا تأکید کرد که ایالات متحده باید در برابر اتحاد جماهیر شوروی «کمربند سبز اسلامی» ایجاد کند و پرچم سبز اسلام را در برابر پرچم سرخ کمونیسم تقویت نماید. با آغاز انقلاب ایران، آمریکا و اروپا که نگران قدرت‌گیری جریان‌های چپ بودند، تمام توان خود را به حمایت از خمینی و جریان اسلام‌گرا معطوف کردند. در جریان کنفرانس گوادلوپ، خمینی به پاریس منتقل شد و زیر نور افکن رسانه‌ها قرار گرفت؛ رسانه‌های غربی او را رهبر انقلاب ایران معرفی کردند و توانستند حتی سران ارتش شاه را متقاعد سازند که از شاه فاصله بگیرند و در کنار خمینی بایستند.

پس از کودتای هفتم ثور و به قدرت رسیدن حزب دموکراتیک خلق افغانستان، و سپس لشکرکشی شوروی به افغانستان، آمریکا، اتحادیه اروپا و متحدان منطقه‌ای‌شان ــ به‌ویژه پاکستان و عربستان سعودی ــ حمایت گسترده‌ای از گروه‌های مجاهدین آغاز کردند. هدف اصلی این بود که افغانستان به «ویتنام شوروی» تبدیل شود و مسکو در این کشور زمین‌گیر گردد.

«دگروال محمد یوسف»، فرمانده اسبق آی‌اس‌آی در جنگ علیه شوروی، در کتاب خود «تلک خرس» می‌نویسد:«...مقامات آمریکایی که من ملاقات کرده بودم، معتقد بودند که افغانستان باید به ویتنام شوروی تبدیل شود. زیرا شوروی به ویت‌کنگ‌ها سلاح می‌داد و آنان را برای جنگ علیه آمریکایی‌ها یاری می‌کرد. حال باید آمریکایی‌ها نیز مجاهدین را کمک کنند تا عساکر شوروی را به قتل برسانند. این طرز تفکر در میان کارکنان (سیا) و به‌ویژه رئیس آن، ویلیام کیسی، حاکم بود. آنان از اینکه به‌عنوان یک ابرقدرت در جنگ ویتنام شکست خورده بودند، سخت رنج می‌بردند. برای من روشن بود که آمریکا به همین دلیل از مجاهدین حمایت می‌کرد و پول بی‌شماری در اختیارشان می‌گذاشت. البته وزارت خارجه آمریکا دلایل متعدد استراتژیک و سیاسی دیگری هم برای این حمایت داشت. باید خاطرنشان ساخت که از نظر بسیاری از مقامات آمریکایی، این یک «داد الهی» بود که فرصتی فراهم می‌ساخت تا آنان شوروی‌ها را بکشند؛ آن‌هم بی‌آنکه جان یک آمریکایی در خطر بیفتد...» (تلک خرس، ص ۹۰-۹۱)

هزینه‌ی اجرای پروژه جهاد و مقابله با شوروی در افغانستان بسیار سنگین بود. ایالات متحده نیمی از این هزینه را تأمین می‌کرد و نیم دیگر بر عهده عربستان سعودی و میلیاردرهای عرب قرار داشت. «دگروال محمد یوسف» در کتاب خود «تلک خرس» می‌نویسد: «همچنان‌که در همه‌ی عرصه‌های زندگی بدون پول هیچ کاری پیش نمی‌رود، مجاهدین نیز بدون حمایت مالی قادر به ادامه جنگ نبودند. هرچند استراتژی من عالی بود، اما تحقق آن وابسته به امکانات مالی بود که به وسیله‌ی آن سلاح تهیه می‌شد و مجاهدین آموزش داده می‌شدند. تقریباً نصف پولی که ماشین جنگی جهاد را فعال نگاه می‌داشت، از مالیه‌دهندگان آمریکایی تأمین می‌شد و نیم دیگر از سوی دولت عربستان و شیوخ متمول عرب پرداخت می‌شد.» (تلک خرس، ص ۱۰۹)

سرمایه‌گذاری ایدئولوژیک عربستان سعودی

عربستان سعودی در حمایت از جریان‌های اسلام‌گرای افراطی تنها به کمک‌های مالی و نظامی اکتفا نکرد؛ مهم‌ترین هدف این کشور، گسترش و تثبیت تفکر وهابیت در افغانستان و پاکستان بود؛ پروژه‌ای که طی نزدیک به پنج دهه ده‌ها میلیارد دلار هزینه در بر داشته است. در آن دوره، بیش از سه‌ونیم میلیون مهاجر افغانستانی در ۳۵۰ کمپ در ایالت‌های بلوچستان و خیبرپختونخوا زندگی می‌کردند. عربستان با تأسیس مدارس مذهبی در این کمپ‌ها و هزاران مدرسه‌ی دیگر در سراسر پاکستان، شبکه‌ای گسترده برای ترویج وهابیت راه‌اندازی نمود.

سناتور کریس مورفی، عضو کمیته روابط خارجی سنای ایالات متحده، در تاریخ ۲۹ ژانویه ۲۰۱۶ در نشست شورای روابط خارجی آمریکا تصریح کرد:

«در پاکستان، حدود ۲۴٬۰۰۰ مدرسه‌ی دینی وجود دارد که هزاران تای آن‌ها با پولی که منبع آن عربستان سعودی است، تأمین مالی می‌شوند. این کشور با راه‌اندازی یک «سونامی از پول» به‌منظور «صادرات عدم تحمل» در حال فعالیت است.» (The Hans India)

وی می‌افزاید:«از دهه ۱۹۶۰، عربستان سعودی بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار برای تأسیس مدارس و مساجد در سرتاسر جهان هزینه کرده است تا اسلام وهابی را ترویج دهد.» (The Hans India)

این سرمایه‌گذاری عظیم نه‌تنها کودکان و نوجوانان را مغزشویی کرد؛ بلکه زمینه‌ساز گسترش نفرت، کینه و تعصب مذهبی شد. افزون بر آن، چندین گروه اسلام‌گرای افراطی در پاکستان به طور مستقیم از سوی عربستان سعودی تمویل شدند؛ گروه‌هایی که شیعیان را «کافر» می‌خواندند و قتل آنان و پیروان دیگر ادیان را مباح می‌دانستند.

گزارش دویچه‌وله دری درباره این حمایت‌ها می‌نویسد: «براساس یک سند افشا شده توسط ویکی‌لیکس، مؤسسات خیریه‌ی اسلامی در عربستان و امارات متحده عربی شبکه‌هایی را در ایالت پنجاب پاکستان حمایت کرده‌اند که از میان کودکان و نوجوانان برای جهاد سربازگیری می‌کند... کمک مالی حدود صد میلیون دلار در سال از عربستان سعودی و امارات متحده عربی به شبکه‌هایی در ایالت پنجاب پاکستان رسیده است.» (دویچه‌وله دری)

در همان گزارش تأکید شده است که این کمک‌ها «ظاهراً با حمایت مستقیم حکومت‌های این کشورها» به مؤسسات مذهبی و مبلغین منتقل می‌شد.

اکثریت مردم پاکستان، فقیر و بی‌سواد، از توان مالی کافی برای تحصیل فرزندان خود برخوردار نبودند. همین امر باعث شد بسیاری کودکان خود را به مدارس دینی بسپارند؛ مدارسی که در آن‌ها کودکان از ارتباط با دنیای بیرون محروم می‌شدند، در معرض سوءاستفاده قرار می‌گرفتند و با آموزه‌های تعصب‌آلود مذهبی پرورش می‌یافتند. دویچه‌وله‌ی دری در گزارشی دیگر می‌نویسد: «سند افشا شده می‌افزاید: در این مدرسه‌ها کودکان از تماس با دنیای خارج دور نگه‌داشته می‌شوند و به آن‌ها افراط‌گرایی فرقه‌ای، دشمنی با غیرمسلمان‌ها و فلسفه ضدغربی، ضدیت با حکومت پاکستان آموزش داده می‌شود...»

نقش دولت پاکستان در تقویت اسلام‌گرایان

دولت پاکستان و ارتش آن، به‌ویژه سازمان اطلاعات نظامی (آی‌اس‌آی)، نقش محوری در گسترش اسلام‌گرایی افراطی در جنوب آسیا ایفا کردند. این نهادها با حمایت مالی، نظامی و آموزشی از گروه‌های جهادی در افغانستان، ایجاد و تأمین مدارس دینی، و هدایت جریان‌های سنی افراطی مانند سپاهِ صحابه، لشکر جهنگوی، جیش محمد و طالبان، شبکه‌ای سازمان‌یافته از گروه‌ها و نهادهای مذهبی ایجاد کردند. آی‌اس‌آی با این اقدامات، هم ابزار سیاست خارجی پاکستان علیه رقبای منطقه‌ای را در اختیار داشت و هم نفوذ ایدئولوژیک خود را در سراسر پاکستان، مناطق مرزی و میان گروه‌های مذهبی افغانستان و پاکستان تقویت نمود.

سیاست صدور انقلاب جمهوری اسلامی ایران

در چهار و نیم دهه‌ی گذشته، ایران نیز مانند عربستان، به دنبال گسترش نفوذ ایدئولوژیک خود در منطقه بود. پس از به قدرت رسیدن اسلام‌گرایان در ایران، جمهوری اسلامی سیاستِ به اصطلاح «صدور انقلاب» را پیش گرفت و گروه‌های شیعه‌مذهب را در کشورهای مختلف از جمله افغانستان، پاکستان، عراق، لبنان، بحرین و یمن تقویت کرد. تنها در افغانستان، هشت گروه شیعه با حمایت مستقیم ایران شکل گرفتند.

ایران بعدها حمایت خود از برخی گروه‌های اسلام‌گرای سنی مانندِ طالبان و حماس را نیز آغاز کرد و آنان را در راستای اهداف استراتژیک خود تقویت نمود.

در پاکستان، نفوذ ایران به ویژه میان شیعیان و هزاره‌ها از طریق تأسیس خانه‌های فرهنگ و مدارس مذهبی، از جمله «جامعه‌ی امامیه» در علمدار رود کویته، گسترش یافت. ارسال کتاب‌ها و رساله‌های مذهبی، تربیت روحانیون وابسته، و حتی نصب تصاویر رهبران جمهوری اسلامی در مساجد، بخشی از این فعالیت‌ها بود.

در ادامه، چند مکتب در کویته ایجاد شد تا ایدئولوژی جمهوری اسلامی در میان نسل جدید هزاره‌ها پرورش یابد. برگزاری مراسم روز قدس، جلوس‌های مذهبی شهری و عزاداری‌های عاشورا با شعارهای مذهبی تند، حساسیت اهل سنت را افزایش می‌داد و در برخی موارد، ناسزاگویی جوانان شیعه به خلفای اهل سنت، تنش‌های فرقه‌ای را تشدید می‌کرد.

تشدید رقابت فرقه‌ای و پیامدها

این رقابت‌های منطقه‌ای و حمایت‌های خارجی، بهترین فرصت را برای عربستان سعودی فراهم آورد تا با صرف هزینه‌های کلان، جریان‌های سنی افراطی مانند «سپاه صحابه» و «لشکر جهنگوی» را تقویت کند؛ گروه‌هایی که از حمایت مستقیم دولت پاکستان نیز برخوردار بودند.

در دهه‌های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰، عمدۀ خشونت‌های فرقه‌ای در ایالت‌های پنجاب و سند رخ می‌داد. «سپاه صحابه»، با حمایت عربستان و پاکستان، دست به ترور شخصیت‌های شیعه می‌زد و در مقابل، گروه «سپاه محمد» وابسته به ایران، علیه رهبران سپاه صحابه اقدام می‌کرد.

حمایت جمهوری اسلامی ایران از سپاه محمد عمدتاً جنبه‌ی آموزشی و ایدئولوژیک داشت. ایران با ایجاد خانه‌های فرهنگ، مدارس مذهبی و «جامعه امامیه» در کویته و دیگر مناطق، شبکه‌ای از گروه‌های شیعه‌مذهب تشکیل داد که سپاه محمد بخشی از آن بود. این حمایت شامل بودجه محدود، آموزش روحانیون و ترویج ایدئولوژی جمهوری اسلامی در میان شیعه‌مذهبان هزاره بود و در تقویت نفوذ ایران در پاکستان نقش داشت.

ترورهای فرقه‌ای در ایالت‌های پنجاب و سند از اواسط دهه ۱۹۸۰، در دوران حکومت جنرال ضیاءالحق آغاز شد. سپاه صحابه به‌طور سیستماتیک علیه شیعیان در ایالت‌های پنجاب و سند، به ویژه در کراچی و پاراچنار در ایالت خیبرپختونخوا، عملیات تروریستی انجام می‌داد. شدت این حملات در دهه ۱۹۹۰ افزایش یافت.

در پاسخ، در دهه‌های ۱۹۹۰ و ۲۰۰۰، سپاه محمد به‌طور سیستماتیک علیه رهبران سپاه صحابه عملیات تروریستی انجام می‌داد. این اقدامات بخشی از واکنش‌های فرقه‌ای در برابر خشونت‌های گسترده علیه شیعیان توسط گروه‌های سنی‌مذهب افراطی بود و نشان‌دهندۀ چرخه‌ خشونت فرقه‌ای در پاکستان بود.

یکی از مهم‌ترین و شناخته‌شده‌ترین عملیات‌های سپاه محمد، ترور مولانا ضیاءالرحمن فاروقی، رهبر سپاه صحابه، در ۱۸ جنوری ۱۹۹۷ در محوطه دادگاه عالی لاهور بود. سپاه صحابه این ترور را اقدامی سازمان‌یافته از سوی سپاه محمد دانست و پس از آن، مولانا اعظم طارق به‌عنوان رهبر جدید این گروه معرفی شد. در مجموع، سپاه محمد طی دهه‌های ۱۹۹۰ و ۲۰۰۰ میلادی چندین حمله تروریستی علیه رهبران سپاه صحابه و جریان‌های همسو انجام داد؛ اقداماتی که بخشی از چرخه‌ی انتقام‌گیری و درگیری‌های فرقه‌ای گسترده در پاکستان محسوب می‌شد.

در همین بستر، در سال ۱۹۹۶ (۱۳۷۵ هجری شمسی)، گروه لشکر جهنگوی توسط شماری از اعضای پیشین سپاه صحابه تأسیس شد. این گروه که شاخه‌ای مسلح و تهاجمی از سپاه صحابه به‌شمار می‌رفت، مأموریت اصلی این گروه گسترش خشونت‌های فرقه‌ای علیه شیعیان در سراسر پاکستان بود.

لشکر جهنگوی از همان آغاز فعالیت‌هایش، موجی از ترورها و بمب‌گذاری‌های خونین را، به‌ویژه در بلوچستان علیه هزاره‌ها و سایر شیعیان، سازمان‌دهی کرد. این خشونت‌ها در دهه ۲۰۰۰ میلادی شدت گرفت و تا سال ۲۰۱۴ به اوج رسید. پس از آن نیز اگرچه دامنه فعالیت‌ها کاهش یافت؛ اما حملات پراکنده همچنان ادامه یافت. این گروه مسئولیت بسیاری از مرگبارترین حملات علیه شیعیان، به‌ویژه هزاره‌های بلوچستان، را برعهده گرفت؛ حملاتی که شامل بمب‌گذاری‌ها، عملیات انتحاری در مراسم مذهبی، بازارها، جاده‌ها و محلات شهری بود. لشکر جهنگوی شیعیان را «کافر» و «رافضی» می‌پنداشت و خون آنان را مباح می‌دانست؛ به همین دلیل، همه‌ی اقشار از زن و مرد تا پیر و جوان، حتی کودکان هدف این حملات قرار می‌گرفتند.

در سال ۲۰۰۱ میلادی، دولت پاکستان ظاهراً لشکر جهنگوی را در فهرست گروه‌های تروریستی ممنوعه قرار داد؛ اما این اقدام تأثیر چندانی در توقف فعالیت‌های آن نداشت. این گروه همچنان به عملیات تروریستی ادامه داد، در مواردی با گروه‌های افراطی دیگر همچون تحریک طالبان پاکستان و القاعده همکاری می‌کرد و با دست باز حملات گسترده‌ای علیه هزاره‌ها و دیگر شیعیان انجام می‌داد.

ایالت بلوچستان تا سال ۱۹۹۹ فضای نسبتاً آرامی داشت و هزاره‌ها و دیگر شیعیان این منطقه، برخلاف ایالت‌های پنجاب و سند، هدف حملات فرقه‌ای قرار نمی‌گرفتند. اما از آغاز دهه‌ی ۲۰۰۰ موج خشونت‌های فرقه‌ای به بلوچستان سرایت کرد. برخلاف دیگر مناطق پاکستان، در این ایالت کشتارها کاملاً یک‌سویه و صرفاً از سوی لشکر جهنگوی علیه هزاره‌ها و سایر شیعیان صورت می‌گرفت. دولت پاکستان نه‌تنها در مهار این گروه کوتاهی کرد؛ بلکه با چشم‌پوشی بر جنایت‌های سازمان‌یافته آن، عملاً زمینه‌ی تداوم و گسترش کشتار را فراهم ساخت.

اعضای این گروه افراطی با خیال آسوده در مسیرهای رفت‌وآمد، مساجد، بازارها، تاکسی‌ها، سوزوکی‌ها، اتوبوس‌ها و حتی در محلات مسکونی، شیعیان به‌ویژه هزاره‌ها ــ را هدف قرار می‌دادند. این وضعیت نشان می‌دهد که سکوت و انفعال دولت در عمل به‌منزله‎ی چراغ سبزی برای تداوم نسل‌کشی فرقه‌ای بود.

در نتیجه‌ی این حملات سازمان‌یافته، هزاران تن از هزاره‌ها و دیگر شیعیان در بلوچستان کشته، زخمی، معلول یا بی‌سرپرست شدند. این کشتار نه رویدادی مقطعی؛ بلکه بخشی از روندی هدفمند و سیستماتیک بود که حیات اجتماعی و امنیتی جامعه شیعه، به‌ویژه هزاره‌ها، را در این ایالت به‌شدت مختل کرد. در ادامه، به چند نمونه از مهم‌ترین و پرتلفات‌ترین حملات تروریستی علیه شیعیان در بلوچستان اشاره می‌شود؛ حملاتی که نه‌تنها چهره‌ای خونین بر تاریخ این ایالت حک کردند؛ بلکه عمق بی‌تفاوتی و ناکارآمدی دولت پاکستان را نیز آشکار ساختند.

۱. در ۴ جولای ۲۰۰۳، سه عضو لشکر جهنگوی با تیراندازی، پرتاب نارنجک و انفجار انتحاری به امام‌بارگاه کلان شیعیان در کویته حمله کردند. در این رویداد ۵۱ نفر جان باختند و ده‌ها تن زخمی شدند. این حمله عمق نفرت فرقه‌ای و ضعف آشکار نهادهای امنیتی پاکستان را برملا ساخت.

۲. در تاریخ ۲ مارچ ۲۰۰۴، لیاقت بازار کویته صحنه‌ی یکی از خونبارترین حملات فرقه‌ای شد. انفجار و تیراندازی مستقیم بر عزاداران حسینی ۴۴ کشته برجای گذاشت.

۳. در ۳ سپتمبر ۲۰۱۰، تجمع هزاره‌ها و دیگر شیعیان در روز یوم‌القدس در مرکز شهر کویته هدف حمله قرار گرفت. ۷۸ تن کشته و ۸۰ نفر زخمی شدند.

۴. در ۲۰ سپتمبر ۲۰۱۱، در مستونگ، تروریست‌ها اتوبوس زائران هزاره را متوقف کرده و ۲۶ مسافر را در کنار جاده تیرباران کردند. همان شب، سه تن دیگر که برای انتقال اجساد رفته بودند نیز کشته شدند.

۵. در تاریخ ۲۸ جون ۲۰۱۲، در منطقه‌ی «هزارگنجی غرب بای‌پاس» کویته، پانزده تن از شیعه‌مذهبان در یک کمین مسلحانه قتل‌عام شدند.

۶. در تاریخ ۲۸ دسامبر ۲۰۱۲، در منطقه «درینگره کانک، مستونگ»، یک انفجار قدرتمند زائران شیعه بازگشتی از کربلا را هدف گرفت و ۲۲ تن از آنان را به کام مرگ کشاند.

۷. در تاریخ ۱۰ جنوری ۲۰۱۳، «علمدار رود» کویته صحنه‌ی دو انفجار مرگبار بود که بیش از ۲۰۰ تن از هزاره‌ها کشته و زخمی شدند. در این حملات، ۹۱ تن جان باختند و بیش از صد نفر زخمی شدند.

۸. در تاریخ ۱۶ فبروری ۲۰۱۳، انفجار مهیبی در بازار میوه و سبزی‌فروشی «کرانی رود» هزاره‌تاون رخ داد؛ بازاری که از شلوغ‌ترین نقاط این منطقه بود. تروریستان یک تانکر آب مملو از مواد منفجره را منفجر کردند که در نتیجه، ۱۲۶ تن کشته و صدها تن دیگر زخمی شدند. هویت ۹۱ تن از قربانیان مشخص گردید. این حمله، نُماد آشکار سیاست نابودسازی جمعی علیه جامعه هزاره بود.

۹. در تاریخ ۳۰ جون ۲۰۱۳، یک حمله‌ی انتحاری در «بلخی‌چوک» هزاره‌تاون رخ داد. در این حمله ۲۸ تن جان خود را از دست دادند و ۶۸ نفر زخمی شدند که سه تن از زخمیان بعداً جان باختند.

۱۰. در تاریخ ۸ جون ۲۰۱۴، گروهی از تروریست‌ها به یک هوتل در «تفتان» یورش بردند و ۲۲ تن از زائران شیعه‌مذهب را قتل‌عام کردند. مهاجمان پس از بستن دروازه‌ها، مسافران را به گلوله بستند و سپس محل را ترک کردند.

۱۱. در تاریخ ۳ جنوری ۲۰۲۱، ده کارگر هزاره‌تبار معدن زغال‌سنگ در منطقه «کیم موسی» در «دان‌بندل گود مچه»، حدود ۵۰ کیلومتری جنوب‌شرقی کویته، به‌دست تروریست‌ها به‌طرزی بی‌رحمانه ذبح شدند.

نتیجه‌گیری

بررسی روند تاریخی نشان می‌دهد که افراط‌گرایی مذهبی و تروریسم فرقه‌ای در پاکستان و افغانستان نه پدیده‌ای تصادفی و نه صرفاً ناشی از اختلافات مذهبی بوده بلکه محصول مستقیم سیاست‌های قدرت‌های بزرگ و دولت‌های منطقه‌ای در دوران جنگ سرد و پس از آن است. حمایت سازمان‌یافته‌ی آمریکا و متحدانش از گروه‌های جهادی، سرمایه‌گذاری کلان عربستان در ترویج وهابیت، و تلاش جمهوری اسلامی برای صدور ایدئولوژی شیعی، خشونت فرقه‌ای را به ابزاری برای رقابت ژئوپلیتیک بدل کرد.

پاکستان در این میان نقشی محوری داشت: ارتش و آی‌اس‌آی با حمایت مستقیم از مدارس و گروه‌های افراطی، بستر گسترش تروریسم را فراهم ساختند. پیامد این سیاست‌ها، گسترش خشونت‌های فرقه‌ای از پنجاب و سند به بلوچستان بود که به کشتار سیستماتیک هزاره‌ها و دیگر شیعیان انجامید.

تجربه‌ی چهاردهه‌ی گذشته گواه آن است تا زمانی که پاکستان و حامیان منطقه‌ای و جهانی‌اش از «افراطیت مذهبی» به‌عنوان ابزار سیاست، بهره گیرند، هیچ چشم‌انداز واقعی برای پایان این چرخه‌ی خونین وجود نخواهد داشت.