یادداشت دبیر اجرایی «ویژهنامه زنان و هشت مارچ» چرا مسألهی زنان مهم است؟
از هشتم مارچ بهعنوان مهمترین مناسبتِ تاریخی درحالی سخن باید گفت که همچنان؛ در جهان، مناسبات بهرهکشی و استثماری، به اشکال متفاوت وجود دارد. در این میان، کارگران، بهویژه زنانِ کارگر و طبقاتِ محروم جامعه که در پایینترین سطح اجتماعی، قرار دارند، طبقهای حاکم، آنها را، تهیدست ساخته، عزت و شرف انسانی را از ایشان گرفته و از نیروی جسمی و ذهنی آنها برای تولید ارزش اضافی و تحکیم شرایط طبقاتی استفاده میکند. در هرجا و در هرکشوری، این نیروهای تهیدست فراوان وجود دارد و سختی و محرومیت میکشند و از آرامش و زندگی بهتر محروم اند. آنهایی که نان، پوشاک و مسکن؛ این اولیهترین نیازها، را ندارند و یا برای پیدا کردن آنها، مورد بهرهکشی قرار میگیرند .
گفتمان سوسیالیستیمطالب رسیدهزنانویژه هشت مارچ
از هشتم مارچ بهعنوان مهمترین مناسبتِ تاریخی درحالی سخن باید گفت که همچنان؛ در جهان، مناسبات بهرهکشی و استثماری، به اشکال متفاوت وجود دارد. در این میان، کارگران، بهویژه زنانِ کارگر و طبقاتِ محروم جامعه که در پایینترین سطح اجتماعی، قرار دارند، طبقهای حاکم، آنها را، تهیدست ساخته، عزت و شرف انسانی را از ایشان گرفته و از نیروی جسمی و ذهنی آنها برای تولید ارزش اضافی و تحکیم شرایط طبقاتی استفاده میکند. در هرجا و در هرکشوری، این نیروهای تهیدست فراوان وجود دارد و سختی و محرومیت میکشند و از آرامش و زندگی بهتر محروم اند.
آنهایی که نان، پوشاک و مسکن؛ این اولیهترین نیازها، را ندارند و یا برای پیدا کردن آنها، مورد بهرهکشی قرار میگیرند و برای زنده ماندن و تأمین نیازهای فرزندان و خانوادههای شان میخواهند نیروی جسمی و فکری شان را بفروشند؛ این امکان هم، برای شان محدود است. یعنی هزاران و میلیونها انسانِ بیکار در جوامع مختلف و میلیاردها انسانِ بیکار در جهان که بخش بزرگی این نیروها، زنان و کودکان هستند. و بر علاوۀ این محرومیتها و رنجهایی که میکشند، حقوق انسانی مثل آموزش، آزادیهای اجتماعی و امنیت ندارند و با تبعیضِ شدید مواجه اند و حتی جسم و تن شان، مورد تجاوز قرار میگیرند.
زنان در جوامع مذهبی که فرهنگ و مناسبات بدوی و قبیلوی دارند، رنج و ستم مضاعف طبقاتی و جنسیتی را تحمل میکنند و متناسب به شرایط اجتماعی و فرهنگی جوامع شان، از حقوق انسانی و بشری، محروم اند و با برخورد غیر انسانی مواجه اند.
مسألهی زنان به دلیل نقش و جایگاهی که زنان در زندگی فردی و اجتماعی دارند بسیار مهم است. زنان، از نظر کمیت در جوامع انسانی، برابر و مواردی بیشتر از مردان اند، و چگونگی شرایط اجتماعی، سطح و میزان دسترسی به حقوق انسانی، و نقش اجتماعی شان، تاثیر فوقالعادهای را در چگونگیِ کیفیت زندگی فردی و اجتماعی دارد. از این رو مسألهی زنان، بهعنوان مهمترین نیروی اجتماعی، قابل توجه است. زنان، بزرگترین نیروی تغییر دهندۀ اجتماعی اند که در معرض ستم طبقاتی و جنسیتی قرار میگیرند و به هر درجهای که به آگاهی انسانی و طبقاتی، خود برسند و به درکِ مناسباتِ جنسیتی و مردسالاری نزدیک شوند، از سطح خانواده تا جامعه، میتوانند، مناسباتِ ستم را نفی کنند و نقش مهمی را در بهوجود آمدن جامعهای بدون تبعیض، ایفا کنند. از این رو، نقش اجتماعی زنان در جوامع طبقاتی، بهویژه در جوامعی که درگیر مسایل ارتجاعی و مذهبی مانند افغانستان، اند، پیشرونده و مترقی است. زنان در این جوامع و شرایطی که مواجه هستند؛ میتوانند نقش بزرگترین نیروی انقلابی را ایفا کنند.
اگر زنان از سواد و دانش محروم شوند، بیشتر از پیش، در پیچ و خمِ مناسبات استثماری، باورها و اندیشههای زنستیزانه باقی میمانند، توان و نقش مهمی را که در زندگی فردی و در تغییرات پیشروندۀ اجتماعی دارند، ایفا نمیتوانند. یا این حال، زیر تاثیر ایدئولوژی طبقاتی و مذهبی و در جهت منفی- قرار میگیرند و در جایگاه ستمپذیری و محرومیت میمانند. از نظر کمی و کیفی، نقشی را که در عرصههای زندگی دارند، این نقشها از کارکردِ مثبت باز میمانند و از آنها، طبقهی حاکم استفاده میکند.
جامعهی افغانستان از نظر تکامل اجتماعی و فرهنگی در بدترین شرایط قرار دارد. هنجارها و ارزشهای سنتی در آن حاکم است. مسایل زنان در این جامعه، با مسایل فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و تحولات سیاسی در منطقه و جهان، ارتباط دارد. اگر در قرنِ اخیر، مسایل زنان را از نگاهِ متفاوت بررسی کنیم؛ این عوامل در پایداری و تغییراتِ جایگاهِ زنان، نقش داشته اند.
در اولین حرکت نوگرایی افغانستان که از بستر دولتی برخاسته، زنان و عوامل بازدارندۀ حقوق اجتماعی و سیاسی شان، مورد توجه قرار گرفت. محدودیتهایی حقوقی زنان؛ مثلِ حق آموزش و حق پوشش و حضور اجتماعی، تا حدودی برداشته شد؛ اما چگونگی ظرفیت فرهنگی و عوامل فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، این تغییرات را نپذیرفت و روند تغییرِ مسایلِ زنان، به کندی مواجه شد. روایت غالب در مورد زنان و جایگاه اجتماعی و سیاسی شان، مذهبی و قبیلوی باقی ماند.
با آنکه در دورههایی؛ روند اجتماعی و سیاسی، در همسویی با تغییراتِ مثبت گردیده است؛ اما عامل ساختاری و فرهنگی جامعه، چالش خلق کرده و بیشتر در حالتی مصیبتبار گردیده که رویکرد قدرتهای سرمایهداری این بوده که از ظرفیت و نیروهای ارتجاعی در جامعه در پینفوذ سیاسی خود شده و نیروهای عقبگرا و مذهبی را به قدرت رسانده اند. این سناریو، هرباری که تحقق یافته، زنان را در معرض فشارِ بیشتر، قرار داده و با سرکوبِ شدید، مواجه ساخته است.
سخن پایانی اینکه آنچه در مقدمه بیان شد، نقش زنان در زندگی فردی، اجتماعی و سیاسی همه جانبه و موثر است. هر دیدگاه و برنامهای که به بیداری و رشد توانمندهای فردی، اجتماعی و سیاسی زنان، توجه کند از آن باید حمایت شود؛ چونکه این عمل، بزرگترین نیروی اجتماعی و انقلابی را قدرتمند میسازد که حضور آن، در زندگی مهم و سازنده است. هر برنامهای سیاسی و هر روایتی که نقش اجتماعی و سیاسی زنان را نادیده بگیرد؛ به دلیل آنچه گفته شد، رویکرد ارتجاعی است. به ویژه، روایت مذهبی که هویت انسانی زن را نادیده میگیرد. زن را اسیر مناسبات نابرابر جنسیتی و طبقاتی میسازد.
نُکتهی مهمتر اینکه، رهایی زنان، از ستم اجتماعی و سیاسی، ارتباط بنیادی به مبارزۀ طبقاتی و از بین بردن هرگونه دیدگاه و باورهایی دارد که از آن، استثمار و مناسبات نابرابر، تولید میشود و آن را توجیه میکند.
در این"ویژهنامه" به مسایل زنان، از دید متفاوتی پرداختهایم. در یادداشتها و مقالات آن، تلاش صورت گرفته که مسایل زنان به صورت انتزاعی و تنها مرتبط به یک عامل اجتماعی و فرهنگی تحلیل نشود و پیوند آن به مسایل سیاسی و طبقاتی تحلیل و بررسی شده است.
به باورما، مسألهی زنان را در جوامع مذهبی و جامعهی مردسالار، تنها به این دو عامل نسبت ندهیم. این عوامل را با عامل طبقاتی یکجا در نظر بگیریم. بنابراین؛ تلاش کردهایم که عوامل ستم بر زنان را از این منظر بررسی کنیم.
این پرونده کار اندک و کوچکی است؛ اما امیدواریم که باب گفتمان جدید و متفاوتی را باز کند و در راستای شناسایی مسایل زنان، موثر بیفتند و کار موثری باشد، در روند شکلگیری آگاهی طبقاتی و جنبش انقلابی زنان در افغانستان، که پیشگام تغییرات بزرگ و بنیادی در تغییری وضعیت زنان و جامعه گردد.