زن ستیزی طالبان در عصر سرمایهداری
پا فشاری طالبان روی تطبیق قوانین استبدادی و ضد زن، در حقیقت ریشه در ترس از قیامهای زنانه دارد؛ چنانچه در اوایلِ حاکم شدنِ دوباره آنها، زنان و دخترانِ آزادیخواه در برابر محدودیتهایی که طالبان وضع کردند، قیام کردند و به تظاهرات خیابانی دست زدند؛ اما به شدیدترحالت سرکوب گردیدند. این نوع رخدادها که مشخصهی غیر قابل انکار در عصر حاکمیت مطلق سرمایهداری جهانی میباشد، برای جریانات پراگنده و غیر متمرکز چپِ افغانستان این پیام را دارد که با مسؤلیت پذیری و سهمگیری انقلابی، برای دستیابی به راههای رهایی از وضیعت حاکم بالای زنان و ساير اقشار تحت ستم بیندیشند.
گفتمان سوسیالیستیمطالب رسیدهزنانویژه هشت مارچ
پا فشاری طالبان روی تطبیق قوانین استبدادی و ضد زن، در حقیقت ریشه در ترس از قیامهای زنانه دارد؛ چنانچه در اوایلِ حاکم شدنِ دوباره آنها، زنان و دخترانِ آزادیخواه در برابر محدودیتهایی که طالبان وضع کردند، قیام کردند و به تظاهرات خیابانی دست زدند؛ اما به شدیدترحالت سرکوب گردیدند.
این نوع رخدادها که مشخصهی غیر قابل انکار در عصر حاکمیت مطلق سرمایهداری جهانی میباشد، برای جریانات پراگنده و غیر متمرکز چپِ افغانستان این پیام را دارد که با مسؤلیت پذیری و سهمگیری انقلابی، برای دستیابی به راههای رهایی از وضیعت حاکم بالای زنان و ساير اقشار تحت ستم بیندیشند.
تجارب پنجدههی گذشتهی مبارزاتی چپ، بهدرستی بیانگر ایناست که باید در نگرش و شیوۀ مبارزاتی گذشته در عرصههای، تبلیع، ترویج، سازماندهی، ارتباطات و تشکیلات قدیمی، باید تجدید نظر صورت بگیرد. فعالیتها باید کاربردی شود تا دستیابی به اهداف را هرچه بیشتر از پیش ممکن و آسان بسازد. لذا لازم است که با روشهای مبارزاتی کهنه و غیرکاربردی وداع کرد و به روشهای جدید اتکاء نماییم تا ما را در تحقق اهداف مان یاری رساند.
هشت مارچ یاد آور مبارزۀ تاریخی زنان
بار نخست زنان کارگر در شهر نیویورک در مقابل کارخانهداران نظام سرمایهداری در ایالات متحده قد علم کردند. آنها چیزی بیشتر از حقوق و ارزشهای انسانی شان نمیخواستند. خواستههای این زنان در این قیام آزادی خواهی، این بود که وقت کار، هشت ساعت شود، حقوق یا دستمزد شان، افزایش یابد و فشار کار در محیط کاری کاهش بیابد و وقت بیشتری برای رسیدگی به اطفال شان داشته باشند؛ اما از طرف رژیم سرمایهداری حاکم آن زمان، این خواستها پذیرفته نشد و قیام زنان در هشت مارچ 1857 میلادی به شدیدترین وجه سرکوب گردید. از اثر تلاشهای مستمر جنبشهای آزادی خواهی و سوسیالیستی در سراسر جهان و در رأس آنها، حزب سوسیالیست آمریکا بالاخره در ۲۸ فوریه ۱۹۰۹ «هشتم مارچ» به روز جهانی زن نام گذاری گردید که از آن زمان تاکنون از این مناسبت به خاطر ارج گذاری مبارزات زنان، برای برابری و نفی استثمار و حقوق انسانی شان، تجلیل به عمل میآید.
نظام سرمایهداری در آغازِ جنبش آزادی خواهی زنان و مبارزان شان برای نفی نابرابری و تبعیض جنسیتی، این خواستهای انسانی زنان را سرکوب کرد و هرچند که بر اثر مبارزات برابری خواهانهی زنان و جنبشهای سوسیالیستی، هشت مارچ، نماد مبارزه زنان برای برابری تجلیل میشود و زمینهها و بستریهای حضور زنان در جامعه و در کارگاهها و کارخانهها گسترش یافته؛ اما رویکرد نظام سرمایهداری در عمل متناقض با شعارهایی است که در هشتم مارچ از سوی بنگاهها تبلیغاتی و ترویجی ارزشهای آن، مطرح میگردد.
زن ستیزی طالبان در عصر امپریالیسم
نظام سرمایهداری در گذشته و اکنون، بیشتر این برای زنان نمیخواهد که از نیروی جسمی و تن زنان، بهرهکشی نماید. این نظام در واقع حامی حقوق انسانی زنان نیست. قدرتهای سرمایهداری جهانی و منطقه، در عمل به رویکردها و سیاستهایی پایبندند و متوسل میشوند که هرچه بیشتر منافع و مناسبات تولید ارزش اضافی را تضمین کنند و حل مسألهی زنان، در منطقِ رویکرد نظام سرمایهداری جایی ندارد. از همین روست که کشورهای امپریالیستی از طالبان و این رژیم زن ستیز در عمل حمایت میکنند.
طالبان یک گروه ارتجاعی است که با حمایت سیاسی و مادی قدرتهای سرمایهداری در افغانستان حاکم شده و بدترین نوعِ تبعیض را با زنان دارد. این واقعیت را هم نظاره میکنیم که گاهگاهی از طریق رسانهها و ارگانهای رسمی دولتها و قدرتهای سرمایهداری، برحال بد زنان در افغانستان و دیگر کشورها، سخن از حمایت زنان گفته میشود و اشک تمساح ریزند؛ اما در تناقض با آن، در زیر سایهی حاکمیتِ نظام سرمایهداری، طالبان بر اساس قوانین مذهبی شان بدترین تبعیض و ستم را بر زنان تحمیل میکنند و به طورگستره نظام مردسالاری را تقویت میکنند. در دیدگاه طالبان و در بر اساس باورهای مذهبی شان، زنان باید درخدمت مردان قرار داشته باشند.
در افغانستان بعد از بهقدرت رسیدنِ گروههای اسلامی و حاکمیت مذهبیها و با هربار چرخش این سناریو، زنان بیشتر از اقشار دیگر، قربانی میدهند. این گروههای مذهبی با توجیههای اعتقادی شان، از هیچ نوع استبداد و بیحقوقی بر زنان دریغ نکرده/ نمیکنند.
با به قدرت رسیدن دوبارۀ طالبان سرکوب انفرادی و اجتماعی زنان به روال عادی مبدل گردید که بهصورت وسیع در شهرها و روستاها هر روز توسط افراد مسلح طالبان و نیروهای ایدئولوژیک آن به "نام محتسبان یا آمران بالمعروف" صورت میگیرد.
فرمان ۶۱ مادهی تازۀ رهبر طالبان، جهت تطبیق هرچه خشنتر و وسیعتری فرامین دینی، تدوین و اجرایی شده است. این فرمان، بیشتر زنان را هدف قرار داده است. تلاش طالبان برای تطبیق احکام و هنجارهایی قبیلوی و در بند کردن زنان در چهارچوب نظام خانوادگیِ مردسالار، در واقع باز تولید دوبارۀ نیروی کار مجانیای عصر بردهداری و فئودالیستی در افغانستان؛ اما در عصر سرمایهداری است که نیروی زنان را برای خدمت مردان میخواهند و تن زنان را برای لذت جویی و تنپروری.
قوانین طالبان، زنان را در عصر برهداری قرون وسطایی کشانده است. قدرتهای سرمایهداری به منظور رقابتِ هرچه بیشترِشان از همین گروه ارتجاعی، جریانها و باورهای مذهبی برای مقاصدِ شان استفاده میکنند.
تطبیق قوانین زن ستیزانه در کشورهای فقیر، مذهب زده و عقبمانده به نفع سرمایهداری بین المللی بوده، پیامد و تاثیرات ناگوار آن، ایناست که زنان را از سهمگیری در فعالیتهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی دور نگهدارند؛ اما این عمل نشانهی مهم عقبمانی اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی پنداشته میشود.
در حال حاضر جریانات سوسیالیستی و آزادیخواهِ کشور، منطقه و جهان، در یک حالت بحرانی بسر میبرند. بیرون رفتن از این وضیعت، نیازمند سهمگیری فعال مبارزاتی برای تحقق اهداف سوسیالیستی و برابری حقوق زنان، مبارزه طبقاتی و پیروی از اصول علمی و سوسیالیستی است.
سیمون دوبووار ( ۱۹۰۸-۱۹۸۶ ) در اثر خود جنس دوم ( (second sex در رابطه با هویت زن مینویسد: زن، زن زاده نمیشود؛ بلکه زن از ناحیهی سرشت روانی، اجتماعی و اقتصادی همانند مردان انسان زاده میشود؛ اما این جامعهی مرد سالار با قوانین حاکم آناست که از زن استفادۀ ابزاری کرده و آن را مایملک خود میشمارد. دوبووار، به بخشهای گوناگونِ زندگی زنان مانند کودکی، آموزش، جوانی، مادری، عشق، خودفریفتگی و روسپیگری میپردازد و سعی میکند، نشان دهد که زن در این دورهها، نقش جنس دوم را در اثر واداشتن، ویژگیها و زمینههای محیط زیستی و قوانین حاکم بر جامعهی مرد سالارای، اختیار میکند، اما در اصل و در طبیعت خود، زنان با مردان فرقی ندارند.
مارکس زن را در کنار مرد و در رابطه با طبقه، مورد ارزیابی قرار میدهد که نمایانگر تساوی مرد و زن از لحاظ توانمندی، مهارتها، حقوق و نقش او، در تکامل و تمدن تاریخی جامعهی انسانی و مبارزه طبقاتی میباشد؛ اما شماری فیمنیستها بر این باور اند که گویا مارکس در توضیح نقش کار خانگی زن در پروسهی تولید و باز تولیدِ نیروی کار، کوتاهی کرده است.
قبل از ۱۸۴۸ به زنان کارگر گفته میشد که آنان برای داشتن حق سیاسی به درجهی بلوغ نرسیده اند؛ اما امروز نمیتوان این را به زنان پرولتاریا گفت؛ زیرا که زنان پرولتر در کنار مردان در مبارزۀ طبقاتی، به آن مرحلهای رسیده اند که پیروزیهای پر شکوه را از آنخود، بسازند.
طبقهی کارگر بلوغ خود را با قیامهای انقلابیای ظفرمند، ثابت کرده است؛ اما تختنشینان و نجیب زادگان تا زمانیکه مُشت پرولتاریا را در چشم خود و فشار زانوی پرولتاریا را بر سینههای شان، احساس نکنند، توانایی کارگران و زنان را باور نخواهند کرد.
روزالوگزامبورگ در نوشتهای خود «حق رأی زنان و مبارزه طبقاتی» مینویسد: وقتی به نظریات مارکس و کمبودات آن در بعضی ساحات حرف میزنیم، فراموش نباید کنیم که حتی ارزشمندترین آموزۀ مارکس؛ یعنی برداشت ماتریالیستی- دیالکتیکی تاریخ، برایمان چیزی نیست به جز یک روش تحقیق و معدودی از اندیشههای برجسته و هدایت کننده که دید تازۀ راجع به دنیای نوین به ما میدهد و چشم اندازهای بیپایانِ فعالیتهای مستقل را بهروی ما میگُشاید و روانمان را برای پرواز بر فرازِ افقهای بیپایان، آماده میکند.
مارکس میگفت: جنین سوسیالیستی را در رحمسرمایهداری باید دید. بنابراین؛ مارکس انسان سوسیالیستی را در حالت جنینی میدید و توصیهی مارکس هم همین بود که سوسیالیسم در بطن سرمایهداری در اثر تضادهای درونی آن میروید؛ اما در عصرِ بعد از مارکس، بهرغم انقلابهایی که رخ داد و پس از آموزههای او، جامعهی انسانی از لحاظ آموزههای سوسیالیستی به جلو نرفته است. در بحث انسانِ سوسیالیستی، هنوز حتی قدمی فراتر از مقدمات مارکس گذاشته نشده است.